وظیفهٔ سیستم تحریک و هدایت قلب
قلب نزدیک به صد هزار بار در شبانهروز منقبض میشود. این تکرار منظم به سامانهای تخصصیافته وابسته است که دو وظیفه دارد: ساخت خودکار پیام الکتریکی و رساندن سریع و زمانبندیشدهٔ آن به عضلهٔ قلب.
گره سینوسی؛ ساختمان، محل و ارتباط با دهلیز
گره سینوسی نوار بیضوی و تختی از عضلهٔ قلبی تخصصیافته در دیوارهٔ فوقانیـخلفی دهلیز راست، درست زیر و کمی خارج دهانهٔ ورید اجوف فوقانی است.
قطر رشتههای گرهای حدود ۳ تا ۵ میکرون است؛ درحالیکه رشتههای عضلهٔ دهلیزی ۱۰ تا ۱۵ میکرون قطر دارند. رشتههای گرهای میوفیبریل اندکی دارند و برای انقباض طراحی نشدهاند، اما مستقیماً به عضلهٔ دهلیزی متصلاند.
مبنای خودکاری گره سینوسی
پتانسیل غشای رشتهٔ گره سینوسی میان دو ضربان حدود −۵۵ تا −۶۰ میلیولت است؛ این مقدار نسبت به پتانسیل −۸۵ تا −۹۰ میلیولت عضلهٔ بطنی، کمتر منفی است. علت، نشت طبیعی سدیم و کلسیم به داخل سلول است.
عضلهٔ بطنی
- پتانسیل استراحت پایدار و بسیار منفی
- بالاروی سریع با کانال سدیمی سریع
- مرحلهٔ پلاتو با کانال کلسیمی آهسته
گره سینوسی
- پتانسیل دیاستولی ناپایدار
- کانال سدیمی سریع عمدتاً غیرفعال
- بالاروی آهسته با کانال کلسیمی نوع L
در پتانسیل حدود −۵۵ میلیولت، دریچههای غیرفعالسازی کانال سدیمی سریع بسته میمانند؛ بنابراین پتانسیل عمل گرهای به کلسیم وابسته است و آهستهتر بالا میرود.
چرخهٔ یونی خودتحریکی گره سینوسی
کانالهای کلسیمی نوع L حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیثانیه پس از بازشدن غیرفعال میشوند. همزمان کانالهای پتاسیمی بیشتری باز میشوند و خروج پتاسیم، غشا را رپلاریزه و سپس موقتاً هایپرپلاریزه میکند.
با بستهشدن تدریجی کانالهای پتاسیمی، ورود آهستهٔ سدیم و کلسیم دوباره بر خروج پتاسیم غلبه میکند و پتانسیل غشا به سمت آستانه بالا میرود.
هرچه شیب دپلاریزاسیون دیاستولی بیشتر، آستانه زودتر و ضربان سریعتر است؛ هرچه پتانسیل اولیه منفیتر یا شیب کمتر باشد، ضربان آهستهتر میشود.
مسیرهای بینگرهی و دستهٔ باخمان
پیام گره سینوسی مستقیماً وارد عضلهٔ دهلیزی میشود. سرعت هدایت در بیشتر عضلهٔ دهلیز حدود ۰٫۳ متر بر ثانیه است، ولی در نوارهای تخصصیافتهٔ هدایتی به حدود ۱ متر بر ثانیه میرسد.
اختلال هدایت میاندهلیزی میتواند توالی فعالشدن دو دهلیز را تغییر دهد و زمینهٔ آریتمی دهلیزی ایجاد کند.
گره دهلیزیـبطنی و علت هدایت آهسته
گره AV در بخش خلفی دیوارهٔ دهلیز راست و پشت دریچهٔ سهلتی قرار دارد. نقش اصلی آن جلوگیری از عبور بیشازحد سریع پیام به بطنهاست تا دهلیزها فرصت تخلیه داشته باشند.
| بخش مسیر | تأخیر تقریبی از گره سینوسی | علت یا نقش |
|---|---|---|
| رسیدن به گره AV | ۰٫۰۳ ثانیه | هدایت در دهلیزها |
| خود گره AV | ۰٫۰۹ ثانیهٔ اضافی | هدایت آهستهٔ سلولهای کوچک |
| دستهٔ نافذ AV | ۰٫۰۴ ثانیهٔ اضافی | عبور از بافت فیبری |
| کل تأخیر تا بطن | حدود ۰٫۱۶ ثانیه | تکمیل پرشدن بطنی |
علت اصلی هدایت آهسته، تعداد کم اتصالات شکافدار میان سلولهای ناحیهٔ انتقالی و گرهای است. مقاومت زیاد میان سلولها، انتقال جریان تحریکی را کند میکند.
دستهٔ AV و الیاف پورکینژ
رشتههای پورکینژ از رشتههای عضلهٔ بطنی نیز بزرگترند، میوفیبریل اندکی دارند و برای انتقال طراحی شدهاند. هدایت در آنها ۱٫۵ تا ۴ متر بر ثانیه است؛ تقریباً شش برابر عضلهٔ بطنی و بسیار سریعتر از گره AV.
چرا سریعاند؟
- قطر زیاد رشتهها
- نفوذپذیری زیاد اتصالات شکافدار
- مقاومت کم بین سلولها
- مسیر سازمانیافته و تخصصیافته
چرا کم منقبض میشوند؟
- میوفیبریل کم
- هدف اصلی انتقال، نه تولید نیرو
- صرف انرژی کمتر برای انقباض
در حالت طبیعی پیام از دهلیز به بطن عبور میکند و به عقب برنمیگردد. اسکلت فیبری دهلیز و بطن را عایق میکند و دستهٔ AV تنها مسیر طبیعی اتصال الکتریکی است.
چرا راه فرعی میتواند آریتمی ایجاد کند؟
اگر پلی عضلانی خارج از دستهٔ AV از اسکلت فیبری عبور کند، پیام ممکن است زودتر به بطن برسد یا از بطن به دهلیز بازگردد. این راه فرعی زمینهٔ تحریک پیشرس و چرخهٔ بازگشتی را فراهم میکند.
در سندرم ولفـپارکینسونـوایت، یک مسیر فرعی دهلیز و بطن را به هم متصل میکند و میتواند آریتمیهای بازگشتی ایجاد کند.
توزیع پورکینژ در بطنها
دستهٔ AV پس از عبور از بافت فیبری، ۵ تا ۱۵ میلیمتر در سپتوم به سوی اپکس پایین میرود و به شاخههای راست و چپ تقسیم میشود. شاخهها در زیر اندوکارد پیش میروند، دور هر بطن پخش میشوند و سپس به سمت قاعده بازمیگردند.
انتهای رشتهها تا حدود یکسوم ضخامت عضله نفوذ و به عضلهٔ بطنی متصل میشوند. از ورود پیام به شاخهها تا رسیدن آن به انتهای پورکینژ فقط حدود ۰٫۰۳ ثانیه زمان لازم است.
انتقال پیام در عضلهٔ بطنی و زمان کل
پس از خروج از پورکینژ، پیام با سرعت ۰٫۳ تا ۰٫۵ متر بر ثانیه در عضلهٔ بطنی پخش میشود. آرایش مارپیچی لایههای عضله باعث میشود حرکت پیام مستقیماً شعاعی نباشد و تا رسیدن از اندوکارد به اپیکارد حدود ۰٫۰۳ ثانیه دیگر طول بکشد.
از ورود پیام به شاخههای دسته تا فعالشدن آخرین رشتهٔ عضلهٔ بطنی تقریباً ۰٫۰۶ ثانیه طول میکشد.
چرا گره سینوسی ضربانساز طبیعی است؟
گره AV و پورکینژ نیز خودکارند، اما سرعت ذاتی آنها کمتر است. هر بار که گره سینوسی پیام میدهد، مراکز پایینتر پیش از رسیدن به آستانه دپلاریزه میشوند و فرصت تخلیهٔ خودکار پیدا نمیکنند.
| مرکز | سرعت ذاتی | نقش در حالت طبیعی |
|---|---|---|
| گره سینوسی | ۷۰ تا ۸۰ در دقیقه | ضربانساز غالب |
| گره AV | ۴۰ تا ۶۰ در دقیقه | ضربانساز پشتیبان |
| پورکینژ | ۱۵ تا ۴۰ در دقیقه | ضربانساز نجاتبخش بطنی |
ضربانساز نابجا و پیامد مکانیکی آن
اگر بخشی از گره AV، پورکینژ، دهلیز یا بطن با سرعتی بیش از گره سینوسی تخلیه شود، ضربانساز نابجا شکل میگیرد. توالی فعالشدن قلب دیگر طبیعی نیست و انقباضها ممکن است هماهنگی مکانیکی خود را از دست بدهند.
ضربانساز بطنی، بطنها را از مسیر عضلهبهعضله فعال میکند؛ هماهنگی کمتر و QRS پهنتر میشود و قدرت پمپ میتواند کاهش یابد.
بلوک کامل AV، ریتم فرار و سندرم استوکسـآدامز
در بلوک کامل AV، دهلیزها با ریتم گره سینوسی ادامه میدهند، اما بطنها باید منتظر ضربانساز پورکینژ بمانند. به علت سرکوب ناشی از تحریک مکرر، شروع ریتم بطنی ممکن است ۵ تا ۲۰ ثانیه تأخیر داشته باشد.
سنکوپ ناشی از مکث بطنی پس از بلوک ناگهانی AV است. در بلوک علامتدار، ضربانساز الکترونیکی برای حفظ ضربان و برونده لازم میشود.
پورکینژ و انقباض همزمان بطنها
شبکهٔ پورکینژ نخستین و آخرین بخشهای بطن را با فاصلهای فقط ۰٫۰۳ تا ۰٫۰۶ ثانیه فعال میکند. در نتیجه تقریباً تمام جرم بطن در یک زمان آغاز به انقباض میکند.
اگر پیام آهسته در بطن پخش شود، بخشی از عضله پیش از بخش دیگر منقبض میشود و افزایش فشار هماهنگ از بین میرود. در برخی اختلالات هدایت، توان پمپاژ میتواند ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش یابد.
در قلب بزرگ و ضعیف با ناهماهنگی شدید، دستگاه بازهمزمانساز با تحریک زمانبندیشدهٔ دهلیز و دو بطن میتواند هماهنگی مکانیکی و برونده را بهتر کند.
تنظیم سمپاتیک و واگی ضربان، هدایت و قدرت انقباض
رشتههای واگی بیشتر به گرههای سینوسی و AV و تا حدی به دهلیزها میروند و عصبدهی مستقیم کمی به بطنها دارند. رشتههای سمپاتیک در سراسر قلب، بهویژه عضلهٔ بطن، توزیع گسترده دارند.
| ویژگی | واگ | سمپاتیک |
|---|---|---|
| میانجی | استیلکولین | نوراپینفرین |
| گره سینوسی | هایپرپلاریزاسیون و کاهش شیب | افزایش شیب دپلاریزاسیون |
| گره AV | کاهش تحریکپذیری و هدایت | افزایش هدایت و ضریب اطمینان |
| عضلهٔ بطن | اثر مستقیم کم | افزایش قدرت انقباض |
| اثر نهایی | برادیکاردی و احتمال بلوک | تاکیکاردی، هدایت و انقباض بیشتر |
مکانیسم مهار واگی و فرار بطنی
استیلکولین نفوذپذیری غشا به پتاسیم را زیاد میکند. خروج پتاسیم، پتانسیل گره سینوسی را از حدود −۵۵ تا −۶۰ به −۶۵ تا −۷۵ میلیولت میرساند و زمان رسیدن به آستانه را طولانی میکند.
در گره AV، هایپرپلاریزاسیون ضریب اطمینان انتقال را کاهش میدهد؛ تحریک متوسط هدایت را کند و تحریک شدید آن را کاملاً مسدود میکند.
تحریک شدید واگ ممکن است گره سینوسی یا هدایت AV را متوقف کند. پس از ۵ تا ۲۰ ثانیه، یک مرکز پورکینژی با سرعت ۱۵ تا ۴۰ در دقیقه ضربان را از سر میگیرد.
مکانیسم تحریک سمپاتیک قلب
نوراپینفرین با تحریک گیرندهٔ بتا یک، ورود سدیم و کلسیم را افزایش میدهد. در گره سینوسی، پتانسیل دیاستولی سریعتر به آستانه میرسد؛ در گره AV، هر سلول راحتتر سلول بعدی را تحریک میکند؛ در عضلهٔ قلب، ورود کلسیم نیروی انقباض را بالا میبرد.
جدول جمعبندی کمی
| پارامتر | مقدار تقریبی | اهمیت |
|---|---|---|
| پتانسیل گره سینوسی | −۵۵ تا −۶۰ میلیولت | غیرفعالبودن کانال سدیمی سریع |
| آستانهٔ گره سینوسی | حدود −۴۰ میلیولت | بازشدن کانال کلسیمی نوع L |
| سرعت عضلهٔ دهلیز | حدود ۰٫۳ متر بر ثانیه | پخش معمول تحریک |
| سرعت مسیرهای تخصصی دهلیز | حدود ۱ متر بر ثانیه | رساندن سریع پیام |
| تأخیر کل تا بطن | حدود ۰٫۱۶ ثانیه | تکمیل پرشدن بطن |
| سرعت پورکینژ | ۱٫۵ تا ۴ متر بر ثانیه | فعالسازی سریع بطنها |
| سرعت عضلهٔ بطن | ۰٫۳ تا ۰٫۵ متر بر ثانیه | پخش از اندوکارد به اپیکارد |
| فعالشدن کامل بطن | حدود ۰٫۰۶ ثانیه | انقباض تقریباً همزمان |
مرور نهایی فصل ۱۰
| کلیدواژهٔ سؤال | پاسخ سریع | منطق |
|---|---|---|
| ضربانساز طبیعی | گره سینوسی | بالاترین سرعت ذاتی را دارد |
| بالاروی پتانسیل گره سینوسی | کانال کلسیمی نوع L | کانال سدیمی سریع غیرفعال است |
| جریان Funny | دپلاریزاسیون آهستهٔ دیاستولی | ورود مثبت سدیم و کلسیم |
| تأخیر اصلی قلب | گره AV و دستهٔ نافذ | اتصالات شکافدار کم |
| سریعترین هدایت | الیاف پورکینژ | قطر و نفوذپذیری بالا |
| راه طبیعی عبور دهلیز به بطن | دستهٔ AV | اسکلت فیبری عایق است |
| ریتم ۴۰ تا ۶۰ | گره AV | ضربانساز پشتیبان |
| ریتم ۱۵ تا ۴۰ | پورکینژ یا بطن | ریتم فرار بطنی |
| سنکوپ پس از بلوک ناگهانی | استوکسـآدامز | مکث پیش از آغاز ریتم فرار |
| اثر واگ | افزایش خروج پتاسیم | هایپرپلاریزاسیون و کاهش هدایت |
| اثر سمپاتیک | افزایش ورود سدیم و کلسیم | ضربان، هدایت و انقباض بیشتر |
- خودکاری گره سینوسی به ناپایداری پتانسیل دیاستولی وابسته است، نه یک پتانسیل استراحت ثابت.
- تأخیر AV نقص هدایت نیست؛ بخشی ضروری از هماهنگی طبیعی قلب است.
- پورکینژ سریع هدایت میکند، اما خود با سرعت ذاتی پایینی ضربان میسازد.
- واگ اثر مستقیم کمی بر قدرت انقباض بطن دارد، چون عصبدهی بطن محدود است.
- استوکسـآدامز از تأخیر آغاز ریتم فرار پس از بلوک ناگهانی ناشی میشود.
- یک مسیر فرعی میتواند اسکلت فیبری را دور بزند و آریتمی بازگشتی ایجاد کند.
هماهنگی قلب حاصل سه ویژگی است: خودکاری گره سینوسی، تأخیر گره AV و سرعت شبکهٔ پورکینژ؛ دستگاه خودمختار سرعت هر سه را تنظیم میکند.