ایدهٔ اصلی یونیت ۶
یونیت ۶ با عنوان Working Women دربارهٔ تغییر نقش زنان و مردان در خانواده و بازار کار آمریکا است. متن اصلی توضیح میدهد که بیشتر زنان دارای فرزند، علاوه بر نقش مادری و خانهداری، بیرون از خانه نیز کار میکنند. همزمان، ساختار خانواده از الگوی سنتی «مرد نانآور و زن خانهدار» فاصله گرفته و شکلهای متنوعتری مانند خانوادهٔ تکوالد، خانوادهٔ آمیخته و خانوادههایی با تقسیم مسئولیت مراقبت از کودک دیده میشود.
بخش Further Reading زاویهٔ مقابل را بررسی میکند: مردانی که وارد مشاغلی شدهاند که قبلاً تقریباً بهطور انحصاری در اختیار زنان بودهاند، مانند پرستاری، منشیگری و مهمانداری هواپیما. بنابراین هستهٔ مشترک دو متن، تغییر نقشهای سنتی جنسیتی در کار و خانواده است.
Working Women
اشتغال زنان، نیاز مالی، مشاغل سنتی و موقعیتهای اجرایی.
Family Structure
Immediate، single-parent، blended و شکلهای جدید خانواده.
Child Care
Day care، nanny، workplace care و تقسیم شیفت میان والدین.
Men in Women’s Work
ورود مردان به مشاغل زنانه، کلیشه، تبعیض و پیشرفت شغلی.
Pre-reading Activities — پاسخدادهشده
پرسشهای پیش از متن با توجه به اطلاعات خود Reading پاسخ داده شدهاند.
| Question | Answer | توضیح |
|---|---|---|
| 1. Has the definition of family expanded over years in the U.S.A? | Yes — family forms have become more varied. | متن علاوه بر خانوادهٔ سنتی، immediate، single-parent و blended family را مطرح میکند. |
| 2. Are American men or women breadwinners these days? | Both men and women. | در بسیاری از خانوادهها یک درآمد کافی نیست و هر دو والد کار میکنند. |
| 3. What might be the biggest problem of working mothers? | Child care. | Paragraph D با سؤال «Who, then, is taking care of the children?» آغاز میشود. |
| B. General idea of the passage | Changing roles of women and men, changing family structures, and solutions for child care. | این سه محور سراسر Reading را به هم وصل میکنند. |
Context Clues و نشانهگذاری
در این یونیت تأکید شده که برای فهم واژهٔ ناآشنا همیشه لازم نیست فوراً به فرهنگ لغت مراجعه کنیم. نشانههای نگارشی مانند ویرگول، نقطهویرگول، دونقطه، خط تیره و پرانتز میتوانند مثال، تعریف یا توضیح واژه را در همان جمله نشان دهند.
| نشانه | کاربرد در حدس معنی | نمونه |
|---|---|---|
| Comma (,) | معرفی توضیح یا تعریف | a drawback, disadvantage |
| Semicolon (;) | بخش دوم میتواند توضیح بخش اول باشد | egalitarian; all students are considered equal |
| Colon (:) | معرفی فهرست یا توضیح | فهرست انواع مدارس |
| Dash (—) | اطلاعات اضافی یا تعریف | extended family — children, parents, grandparents... |
| Parentheses ( ) | مثال یا توضیح | emotions (sadness, anger, irritability...) |
| واژه / عبارت | معنی صحیح | Clue |
|---|---|---|
| obligatory | اجباری، الزامی | شهریه در مدرسهٔ متوسطه الزامی است و خانوادهها ممکن است توان پرداخت نداشته باشند. |
| relevance | ارتباط، مربوطبودن | — its connection to life |
| extended family | خانوادهٔ گسترده | — children, parents, grandparents... |
| emotions | احساسات و هیجانها | (sadness, anger, irritability...) |
| vocalize | صدا تولیدکردن / به زبان آوردن | make noises |
| Item | Answer | معنی |
|---|---|---|
| 1. fields | ajobs | حوزههای کاری / مشاغل |
| 2. glass ceiling | dthe obstacles in the way of women’s work | مانع نامرئی در راه پیشرفت شغلی زنان |
| 3. former marriage | bfirst / previous marriage | ازدواج قبلی؛ در گزینهها «first» نزدیکترین انتخاب است |
| 4. chores | cwork | کارهای خانه |
| 5. adequate | aenough | کافی |
Reading: Working Women — اشتغال زنان
بیش از ۷۰٪ زنان آمریکایی که فرزند زیر ۱۸ سال دارند، علاوه بر نقش مادر و خانهدار، شغل دیگری نیز دارند. بخش بزرگی از آنان در حوزههایی کار میکنند که بهطور سنتی زنانه تلقی میشوند؛ مانند امور دفتری، فروش، آموزش و خدمات. بااینحال، تعداد روبهرشدی از زنان وارد حرفههایی مانند مهندسی، پزشکی، حقوق، سیاست و علوم شدهاند.
تعداد کمی نیز توانستهاند به موقعیتهای اجرایی در تجارت، دولت و بانکداری برسند و چیزی را که متن the glass ceiling مینامد بشکنند. «سقف شیشهای» مانعی رسمی و قابلدیدن نیست؛ بلکه به موانع نامرئی اجتماعی و سازمانی اشاره دارد که جلوی ارتقای زنان به سطوح بالای مدیریتی را میگیرد.
growing number
a growing number یعنی «تعداد رو به افزایش». این عبارت به روند افزایشی ورود زنان به مشاغل حرفهای و غیرسنتی اشاره دارد.
عوامل مالی یکی از محرکهای اصلی اشتغال زناناند. بعضی تماموقت، بعضی پارهوقت و برخی با روشهایی مانند flex-time یا job sharing کار میکنند. بسیاری از زنان، مادران مجردی هستند که بهتنهایی فرزند خود را بزرگ میکنند؛ اما در بیشتر خانوادهها نیز یک درآمد برای تأمین هزینهها کافی نیست و هر دو والد ناچار به کار هستند.
تغییر نقش زن و ساختار خانواده
متن با نگاهی به دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نشان میدهد که نقش زنان متأهل در آمریکا بهشدت تغییر کرده است. در آن دوره معمولاً بدیهی فرض میشد که زن متأهل در خانه بماند و فرزندان را بزرگ کند. تصویر «شوهر بهعنوان تنها نانآور و زن بهعنوان مادر خانهدار» هنوز در فیلمها و تبلیغات آمریکا دیده میشود، اما در زمان نگارش متن تنها حدود ۷٪ جمعیت آمریکا با این الگو مطابقت داشتند.
الگوی سنتی
Husband = exclusive breadwinner
Wife = stay-at-home mother
الگوی جدیدتر
هر دو والد میتوانند شاغل باشند و مسئولیت درآمد و مراقبت از کودک را تقسیم کنند.
Reference Word
This در جملهٔ This is still the image... به همان تصویر سنتی «زن در خانه برای بزرگکردن کودکان» برمیگردد.
انواع خانواده در متن
در گذشته، خانوادهٔ گسترده اغلب در یک شهر یا حتی یک خانه زندگی میکرد و بستگان میتوانستند از فرزندان والدین شاغل مراقبت کنند. با آغاز انقلاب صنعتی و مهاجرت مردم از مزارع و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ برای فرصتهای شغلی بهتر، این ساختار کمکم تغییر کرد و خانوادههای هستهای کوچکتر رایجتر شدند.
| نوع خانواده | تعریف در متن |
|---|---|
| Extended family | کودکان، والدین، پدربزرگ و مادربزرگ، عمه/خاله/عمو/دایی و دیگر بستگان |
| Immediate family | مادر، پدر و فرزندان |
| Single-parent family | مادر یا پدر بهتنهایی با فرزندان زندگی میکند |
| Blended family | ازدواج دو فرد که قبلاً ازدواج کردهاند و فرزندان ازدواجهای قبلی را در خانوادهٔ جدید کنار هم میآورند |
مرجع it
در عبارت Or, it could be single-parent family، واژهٔ it به family برمیگردد.
راهحلهای مراقبت از کودک
وقتی هر دو والد کار میکنند، سؤال اصلی این است که چه کسی از کودک مراقبت کند. متن چند راهحل را معرفی میکند و نشان میدهد که مراقبت از کودک میتواند در یک مرکز رسمی، خانهٔ خصوصی، محل کار یا خانهٔ خود خانواده انجام شود.
| راهحل | توضیح |
|---|---|
| Day-care facilities | سپردن کودک به مرکز رسمی مراقبت روزانه |
| Informal day-care in private homes | مراقبت غیررسمی در خانههای خصوصی |
| Workplace day care | شرکت یا بیمارستان در محل کار خدمات نگهداری کودک فراهم میکند؛ متن آن را با کارکنان شادتر و پربازدهتر مرتبط میداند |
| Nanny | فردی که برای مراقبت از کودک به خانهٔ خانواده میآید؛ معمولاً برای خانوادههای مرفهتر |
e.g.
e.g. = for example؛ متن برای کشور مبدأ بعضی مراقبان کودک مثالهایی مانند England، Jamaica، Poland و Philippines میآورد.
private
متضاد private در این بافت public است.
تقسیم مسئولیت و نقش پدر
یک روند جدیدتر، تقسیم مسئولیت مراقبت از کودک میان زن و شوهر است. بعضی زوجهای جوان ساعات کاری یا شیفتهای خود را طوری تنظیم میکنند که یکی از والدین همیشه در خانه باشد. این روش علاوه بر حضور والد کنار کودک، هزینهٔ بالای مراقبت روزانه را نیز کاهش میدهد.
زن و شوهر ممکن است کارهای خانه را هم تقسیم کنند. متن میگوید بعضی پدران در پختن شام، عوضکردن و حمامکردن کودک و شستن لباسها بهاندازهٔ مادران توانمندند. اگر درآمد زن برای هزینههای خانواده کافی باشد، گاهی پدر به househusband تبدیل میشود؛ هرچند متن این موارد را هنوز نسبتاً نادر میداند.
مرجع this
در جملهٔ this saves money...، واژهٔ this به تنظیم شیفتهای مخالف والدین و مراقبت مستقیم یکی از آنها از کودک اشاره دارد.
متن افزایش زمانی را که پدران با فرزندان میگذرانند یک روند مثبت میداند. در نظرسنجی نقلشده، ۴۱٪ کودکان گفتهاند زمان برابری را با مادر و پدر خود میگذرانند. دکتر Leon Hoffman این افزایش درگیری پدر در مراقبت و تصمیمگیری دربارهٔ زندگی کودک را یکی از تغییرات فرهنگی مهم میداند.
تمرینهای Reading — True / False و Multiple Choice
| Statement | Answer | Reason |
|---|---|---|
| 1. The husband is no longer the only breadwinner in the U.S. | T | در بسیاری از خانوادهها هر دو والد کار میکنند. |
| 2. Fathers increasingly help care for children. | T | متن آن را یک روند مثبت و تغییر فرهنگی مهم میداند. |
| 3. The majority of women function as mother, homemaker and employee. | T | بیش از ۷۰٪ زنان دارای فرزند زیر ۱۸ سال شغل دیگری هم دارند. |
| 4. Executive positions are mostly occupied by females. | F | متن فقط میگوید «a few» زنان به این موقعیتها رسیدهاند. |
| 5. Financial needs play no role in women’s decision to work outside home. | F | Monetary factors influence women to work. |
| 6. Extended-family members today commonly share child-care responsibilities. | F | این الگو بیشتر مربوط به گذشته است؛ امروزه immediate family رایجتر است. |
| 7. Providing child care at the workplace can make employees happier and more productive. | T | این رابطه مستقیماً در Paragraph D آمده است. |
| 8. No husband ever stays home exclusively to care for children. | F | در بعضی موارد پدر househusband میشود. |
| Item | Correct answer | Reason |
|---|---|---|
| 1. Majority of American women work outside since... | atheir family income is insufficient | یک درآمد در بیشتر خانوادهها کافی نیست. |
| 2. Most recent tendency in American families... | ccouples sharing child care | Paragraph E آن را trend جدید معرفی میکند. |
| 3. This (Paragraph C) refers to... | bmother being home with the child | مرجع، تصویر سنتی زن خانهدار است. |
| 4. Most common family form today... | cimmediate | متن میگوید now, most often, the family is just the immediate family. |
| 5. As to American men and women today... | cthe role of both has altered | نقش زن در کار و نقش مرد در مراقبت از کودک هر دو تغییر کردهاند. |
| 6. Writer is ... fathers spending more time at home. | cpositive about | متن آن را a positive trend مینامد. |
| 7. glass ceiling means... | ainvisible barrier to the promotion of women | تعریف اصلی اصطلاح. |
تمرین واژگان Reading — پاسخدادهشده
| شماره | پاسخ صحیح | Completed sentence / نکته |
|---|---|---|
| 1 | boccupied | positions ... are now being occupied by women |
| 2 | demerge | oppositions began to emerge |
| 3 | dseeking | employees are currently seeking new ways... |
| 4 | cadequate | training that is adequate to meet future needs |
| 5 | amonetary | monetary policies |
| 6 | binvolvement | family’s involvement in illegal affairs |
| 7 | bnecessitated | Lack of money necessitated a change of plan. |
| 8 | aformer | از میان دو امکان، former یعنی اولی. |
| 9 | bflex-time | تعداد ساعت مشخص است اما زمان شروع و پایان انعطاف دارد. |
| 10 | dtrend | the growing trend toward early retirement |
Oral Questions و Reference Words — پاسخدادهشده
| Question | Answer |
|---|---|
| 1. What are the duties of most women in the U.S.? | They are mothers and homemakers, and many also work outside the home. |
| 2. Which positions are usually occupied by women? | Traditional female fields such as clerical work, sales, education, and service. |
| 3. What percentage of women have broken through the glass ceiling? | The passage gives no percentage; it only says “a few” women have reached executive positions. |
| 4. What is the recent trend in child-care responsibilities? | Husbands and wives increasingly share child-care responsibilities. |
| 5. Who takes care of the children? | Day-care facilities, private-home care, workplace day care, nannies, or the parents themselves through opposite shifts. |
| 6. What may happen if the woman’s income is sufficient? | The father may become a househusband and stay home to care for the family. |
| 7. What is an important cultural change? | Fathers are spending more time with their children and are more involved in care and decision making. |
| Item | Answer |
|---|---|
| This is still the image... | the traditional image of the wife staying home and raising the children |
| it could be single-parent family | it = the family |
| private | opposite: public |
| e.g. | for example |
| this saves money | arranging opposite work hours so one parent stays home with the children |
Further Reading: مردان در مشاغل زنانه
متن دوم روندی را بررسی میکند که از دههٔ ۱۹۷۰ پررنگتر شد: مردان نیز وارد مشاغل و حرفههایی شدند که قبلاً تقریباً بهطور کامل در اختیار زنان بود. نمونهٔ اصلی Donald Olayer است که با وجود مخالفت اولیهٔ پدرش وارد دانشکدهٔ پرستاری شد. پدر او که کارگر فولاد بود، در ابتدا با این انتخاب مشکل داشت؛ اما پس از دیدن موفقیت شغلی پسرش، نظرش کاملاً تغییر کرد.
Olayer بعدها پرستار ثبتشده و متخصص بیهوشی شد و درآمد خوبی داشت. پدرش سپس به همکارانش توصیه میکرد که پسرانشان بهجای سالها تحصیل بدون یافتن شغل، پرستار میشدند. عبارت done an about face در این بخش یعنی «موضع خود را کاملاً عوضکردن».
once
در عبارت jobs once held nearly exclusively by women، واژهٔ once یعنی some time in the past / formerly.
چرا مردان وارد مشاغل زنانه شدهاند؟
آمارهای نقلشده در متن نشان میدهند ورود مردان به مشاغل زنانه یک مورد استثنایی نبوده است. تعداد منشیهای مرد، اپراتورهای تلفن مرد و پرستاران مرد در دورهٔ مورد بررسی افزایش داشته و کارشناسان ادامهٔ این روند را پیشبینی کردهاند.
| Occupation | Change reported |
|---|---|
| Male secretaries | افزایش ۲۴٪؛ از ۲۵٬۰۰۰ در ۱۹۷۲ به ۳۱٬۰۰۰ در ۱۹۷۸ |
| Male telephone operators | افزایش ۳۸٪ در همان دوره |
| Male nurses | افزایش ۹۴٪ |
یکی از دلایل اصلی، سختشدن بازار کار است. وقتی شغلهای سنتی مردانه، بهویژه کارهای یقهآبی، رشد نمیکنند، مردان انگیزهٔ بیشتری پیدا میکنند در هر حوزهای که شغل در دسترس است کار کنند؛ حتی اگر آن شغل از نظر سنتی زنانه تلقی شود. متن میگوید این مشاغل اداری و خدماتی معمولاً حقوق و جایگاه پایینتری دارند، اما «هنوز وجود دارند».
them refers to...
در take jobs where they can find them، them به jobs برمیگردد.
عامل دوم تغییر نگرش نسل جوان است. مردان جوانتر دیدگاه سختگیرانهٔ کمتری دربارهٔ اینکه چه کاری «مردانه» یا «زنانه» است دارند و بنابراین ممکن است احساس ننگ یا stigma کمتری نسبت به کار در حوزههای زنانه داشته باشند.
تبعیض، کلیشه و پیشرفت شغلی
با وجود نرمترشدن نگرشها، مردانی که از مرز سنتی تفکیک جنسیتی در بازار کار عبور میکنند هنوز ممکن است با discrimination و ridicule روبهرو شوند. David Anderson، معلم سابق دبیرستان، پس از آنکه نتوانست وارد دورههای مدیریت شود، از توانایی تایپ خود استفاده کرد و منشی مدیر بازاریابی یک شرکت نشر شد.
او احساس میکرد بعضی افراد از حضور یک مرد در نقش منشی تعجب میکنند. حتی وقتی رئیس زن او درخواست آوردن قهوه میکرد، واکنش دیگر منشیها نشان میداد که نقش جنسیتی هنوز در ذهن آنان قوی است. مردان در چنین مشاغلی گاهی با متخصصان سطح بالاتر اشتباه گرفته میشوند؛ برای مثال یک مهماندار مرد با خلبان اشتباه گرفته شده بود و Anderson نیز با پوشیدن کتوشلوار گاهی با لحن مدیران با او صحبت میشد.
flight attendant
فردی که در هواپیما از مسافران پذیرایی و مراقبت میکند؛ نه pilot.
متن در پایان به پدیدهای مهم اشاره میکند: مردان در مشاغل سنتی زنانه اغلب سریعتر از نردبان شغلی بالا میروند. Anderson تنها هفت ماه منشی بود و بعد به شغل پردرآمدتر placement counselor رسید. همچنین با وجود تعداد کم معلمان مرد دبستان، سهم مردان در میان مدیران دبستان بیش از انتظار است. نویسنده این مسئله را تا حدی به تبعیض ساختاری و تا حدی به تربیت مردان برای ابراز وجود و پذیرش مسئولیت نسبت میدهد.
تمرینهای Further Reading — پاسخدادهشده
| Statement | Answer | Reason |
|---|---|---|
| 1. Men have taken female-dominated careers since these jobs are available. | T | سختی بازار کار و در دسترسبودن این مشاغل بهعنوان عامل ذکر شده است. |
| 2. Men have traditionally been raised to assume more responsibility. | T | Paragraph L میگوید مردان برای assert themselves و assume responsibility تربیت شدهاند. |
| 3. Young people are stricter about male/female work than their parents. | F | Young men have less rigid views. |
| 4. Passage mainly discusses advantages of nursing. | F | موضوع اصلی ورود مردان به مشاغل زنانه است. |
| 5. Olayer’s father changed his mind because he investigated nursing. | F | متن چنین تحقیقی را ذکر نمیکند؛ تغییر نگرش بعد از موفقیت شغلی پسر رخ داده است. |
| 6. Men entered female-dominated jobs because those jobs pay more. | F | متن میگوید بسیاری از این مشاغل حقوق و جایگاه پایینتری دارند. |
| 7. Men are less qualified in female-dominated fields. | F | هیچ چنین ادعایی وجود ندارد. |
| 8. The passage suggests men are more intelligent than women. | F | چنین نتیجهای در متن وجود ندارد. |
| 9. Donald Olayer now thinks nursing was a mistake. | F | او در شغل خود موفق است. |
| 10. Donald’s father recommends welding to coworkers’ sons. | F | او اکنون توصیه میکند آنان پرستار میشدند. |
| Item | Correct answer | Reason |
|---|---|---|
| 1. Donald’s father... | bused to disagree with men working as nurses | واکنش اولیهٔ پدر منفی بود. |
| 2. His attitude toward male nurses... | dhas completely changed | done an about face. |
| 3. One job Donald’s father liked his son to get... | bworking as a steel worker | گزینهها دقیق نیستند؛ متن از پسران همکاران که welder میشدند یاد میکند و این گزینه نزدیکترین انتخاب موجود است. |
| 4. By going to nursing school, Donald... | cdisobeyed his father | پدر با انتخاب او موافق نبود. |
| 5. Some steelworkers’ sons... | bare unemployed | پدر میگوید بعضی پس از سالها کالج نیز شغل پیدا نکردهاند. |
| 6. “they’re still there” means... | asuch jobs are available | برخلاف مشاغل یقهآبی، این فرصتها هنوز وجود دارند. |
| 7. Others ... David Anderson’s secretarial job. | cmade fun of him | متن از discrimination and ridicule صحبت میکند. |
| 8. Men have turned to female-dominated jobs mostly due to... | atheir availability | job-market tightness. |
| 9. done an about face means... | ccompletely changed | تغییر کامل موضع. |
| once | some time in the past / formerly |
| them in “find them” | jobs |
| former | opposite: current / present |
| flight attendant | a person who serves and assists passengers on an aircraft |
Word Families — پاسخدادهشده
| Family | Answers |
|---|---|
| necessary / necessitate / necessarily / necessity | a) necessity b) necessary c) necessarily d) necessitated |
| adequate / adequately / adequacy | a) adequacy b) adequate c) adequately |
| extension / extend / extended / extensive | a) extend b) extended c) extension d) extensive |
| thought / think / thoughtful / thoughtfully | a) thoughtful, thinking b) thought c) thoughtfully |
| apply / applicant / application / applied | a) applicants b) applied c) applied d) application |
| trainee / train / trainer / training | a) training b) trainee c) training d) trainer |
| employer / employee / employment / employ | a) employs b) employee c) employment d) employer |
دام دستوری
employer = کارفرما، employee = کارمند؛ این دو بهدلیل شباهت نوشتاری زیاد، از دامهای رایج تستیاند.
Job Hunting — Fill in the Blanks
متن کوتاه Job Hunting با استفاده از تمام کلمات بانک واژگان به شکل زیر کامل میشود.
| Blank | Answer | Completed phrase |
|---|---|---|
| 1 | begin | They might begin with a look... |
| 2 | ads | classified ads |
| 3 | could | They could go... |
| 4 | companies | at various companies |
| 5 | go | go to an employment agency |
| 6 | about | find out about a job opening |
| 7 | person | from another person |
| 8 | hunting | job hunting |
| 9 | step | The first step is... |
| 10 | job | what kind of job you want |
| 11 | education | the right education for it |
Scan the Passage — پاسخ واژگان
| Meaning | Word / Phrase from Reading |
|---|---|
| 1. related to managing a business or organization | executive |
| 2. show; make something known | reveal |
| 3. direction | trend |
| 4. a quick look | glance |
| 5. safe | secure |
| 6. connected with office work | clerical |
| 7. be the explanation or cause of something | make for |
| 8. not public | private |
| 9. chance | opportunity |
| 10. sufficient | adequate |
نکات زبانی و عبارتهای پرتکرار
| عبارت | معنی / کاربرد |
|---|---|
| breadwinner | فردی که درآمد اصلی خانواده را تأمین میکند |
| glass ceiling | مانع نامرئی در راه ارتقای شغلی، بهویژه زنان |
| take for granted | بدیهی فرضکردن |
| stay-at-home mom | مادری که بیرون از خانه شغل ندارد و عمدتاً در خانه از خانواده مراقبت میکند |
| job sharing | تقسیم یک شغل میان دو یا چند نفر |
| flex-time | ساعت کاری انعطافپذیر |
| make for | باعثشدن / کمککردن به ایجاد نتیجهای |
| establish oneself | برای خود جایگاه و ثبات ایجادکردن |
| do an about face | موضع یا نظر را کاملاً تغییردادن |
| gain a footing | جای پایی پیداکردن / موقعیتی تثبیتکردن |
| job market tightness | محدودشدن فرصتهای شغلی |
| stigma | انگ و نگاه اجتماعی منفی |
| make fun of / ridicule | تمسخرکردن |
| move up the ladder | پیشرفت در سلسلهمراتب شغلی |
| a way out of | راهی برای خارجشدن از یک وضعیت |
مرور نهایی یونیت ۶
دامهای امتحانی یونیت ۶
یک اصطلاح استعاری برای مانع نامرئی ارتقای زنان است.
former = قبلی / اولی؛ opposite در «former high school teacher» = current / present.
وقتی دو مورد ذکر شدهاند، former = اولی و latter = دومی.
نه necessarily “excellent”. فقط یعنی کافی.
در تمرین متن متضاد آن public است.
به تصویر سنتی زن خانهدار برمیگردد، نه sharing childcare.
به opposite work shifts اشاره دارد.
for example؛ با i.e. که یعنی «یعنی / به عبارت دقیقتر» متفاوت است.
یعنی کاملاً تغییر موضع دادن.
یعنی آن شغلها هنوز در دسترساند، نه اینکه زنان هنوز آنجا هستند.
در Further Reading = formerly / some time in the past، نه «یک بار».
در take jobs where they can find them، مرجع = jobs.
employer = کارفرما؛ employee = کارمند.
فعل = ضروریکردن / موجب نیازشدن؛ necessity اسم است.
گزینهها دقیق نیستند؛ متن welder میگوید و گزینهٔ steel worker نزدیکترین گزینهٔ موجود است.
معنی واژگان مهم یونیت ۶
این بخش واژگان و عبارتهای مهم Reading، Further Reading و تمرینهای یونیت را پوشش میدهد. درصد «اهمیت مرور» یک اولویت مطالعاتی برای همین یونیت است؛ همهٔ موارد زیر بالاتر از ۶۰٪ اهمیت دارند.
| Word / Phrase | معنی فارسی | اهمیت مرور | نکته / Collocation |
|---|---|---|---|
| working woman | زن شاغل | 99٪ | عنوان و محور یونیت |
| homemaker | خانهدار | 96٪ | mother and homemaker |
| breadwinner | نانآور خانواده | 99٪ | exclusive breadwinner |
| employed | شاغل / استخدامشده | 94٪ | be employed in |
| traditional field | حوزهٔ شغلی سنتی | 90٪ | traditional fields for females |
| clerical | دفتری / اداری | 96٪ | clerical work |
| sales | فروش | 75٪ | traditional female field |
| service | خدمات | 76٪ | service jobs |
| career | حرفه / مسیر شغلی | 92٪ | choose a career |
| necessitate | ضروریکردن / موجب نیازشدن | 96٪ | necessitate spending hours away |
| engineer | مهندس | 70٪ | nontraditional profession |
| politician | سیاستمدار | 68٪ | professional occupation |
| lawyer | وکیل | 75٪ | professional occupation |
| scientist | دانشمند | 74٪ | professional occupation |
| executive position | موقعیت اجرایی / مدیریتی | 97٪ | business/government/banking |
| occupy | در اختیار داشتن / اشغالکردن | 95٪ | occupy executive positions |
| glass ceiling | سقف شیشهای؛ مانع نامرئی ارتقا | 100٪ | اصطلاح کلیدی |
| monetary | مالی، پولی | 96٪ | monetary factors |
| influence | تأثیرگذاشتن | 88٪ | influence women to work |
| full-time | تماموقت | 90٪ | work schedule |
| part-time | پارهوقت | 90٪ | work schedule |
| flex-time | ساعت کاری انعطافپذیر | 98٪ | creative solution |
| job sharing | تقسیم یک شغل | 94٪ | creative solution |
| single mother | مادر مجرد / تنها | 93٪ | raising children alone |
| raise children | بزرگکردن فرزندان | 96٪ | central phrase |
| household | خانوار / خانه | 88٪ | one income in household |
| support the family | تأمین خانواده | 92٪ | both parents work |
| backward glance | نگاهی به گذشته | 86٪ | paragraph C |
| millennium | هزاره | 68٪ | new millennium |
| reveal | آشکارکردن، نشاندادن | 91٪ | glance reveals |
| radically | بهطور بنیادی / شدید | 88٪ | changed radically |
| take for granted | بدیهی فرضکردن | 98٪ | important phrase |
| portray | به تصویر کشیدن | 90٪ | movies and advertising |
| exclusive | انحصاری / تنها | 86٪ | exclusive breadwinner |
| stay-at-home mom | مادر خانهدار | 96٪ | traditional image |
| extended family | خانوادهٔ گسترده | 98٪ | family type |
| relative | خویشاوند | 87٪ | relative cared for children |
| Industrial Revolution | انقلاب صنعتی | 80٪ | historical cause |
| opportunity | فرصت | 94٪ | job opportunities |
| immediate family | خانوادهٔ هستهای / نزدیک | 99٪ | most common family in text |
| single-parent family | خانوادهٔ تکوالد | 97٪ | family type |
| variation | گونه / شکل متفاوت | 84٪ | another variation |
| blended family | خانوادهٔ آمیخته | 99٪ | family type |
| previously | قبلاً | 89٪ | previously married |
| former | قبلی / اولی | 98٪ | former marriage / former teacher |
| combine | ترکیبکردن | 87٪ | combine children |
| day-care facility | مرکز مراقبت روزانه | 98٪ | child-care solution |
| informal | غیررسمی | 82٪ | informal day-care |
| private | خصوصی | 94٪ | opposite public |
| workplace | محل کار | 88٪ | day care at workplace |
| productive | پربازده | 91٪ | productive employees |
| wealthy | ثروتمند | 80٪ | wealthy enough |
| nanny | پرستار / مراقب کودک در خانه | 96٪ | child-care worker |
| e.g. | برای مثال | 96٪ | abbreviation |
| emerge | پدیدارشدن | 95٪ | trend emerged |
| responsibility | مسئولیت | 94٪ | child-care responsibilities |
| arrange | تنظیمکردن | 88٪ | arrange schedules |
| schedule | برنامهٔ زمانی / کاری | 92٪ | work schedules |
| opposite shifts | شیفتهای مخالف | 91٪ | one parent home |
| establish oneself | برای خود ثبات و جایگاه ایجادکردن | 90٪ | young couple |
| secure | امن | 93٪ | secure environment |
| household chores | کارهای خانه | 98٪ | share chores |
| capable | توانمند | 90٪ | as capable as |
| laundry | لباسشویی / لباسها | 78٪ | do the laundry |
| adequate | کافی | 99٪ | adequate for family expenses |
| expense | هزینه | 90٪ | family expenses |
| househusband | مرد خانهدار | 97٪ | father staying home |
| rare | نادر | 88٪ | fairly rare |
| survey | نظرسنجی | 88٪ | recent survey |
| sample | نمونه / نمونهگیریشده | 82٪ | children sampled |
| significant | مهم / قابلتوجه | 92٪ | significant cultural change |
| dramatic | چشمگیر / شدید | 90٪ | dramatic difference |
| involvement | مشارکت / درگیری | 97٪ | father’s involvement |
| decision making | تصمیمگیری | 92٪ | around kids' lives |
| obligatory | اجباری | 90٪ | context exercise |
| afford | توان مالی داشتن | 91٪ | cannot afford tuition |
| relevance | ارتباط / مربوطبودن | 88٪ | connection to life |
| emotion | احساس / هیجان | 83٪ | sadness, anger |
| irritability | تحریکپذیری | 75٪ | emotion example |
| vocalize | صدا تولیدکردن / بیانکردن | 82٪ | make noises |
| field | حوزه / زمینهٔ کاری | 92٪ | fields = jobs |
| trend | روند | 98٪ | growing trend |
| seek | جستوجو / تلاشکردن برای | 96٪ | seek solutions |
| occupation | شغل / حرفه | 96٪ | occupation once reserved |
| profession | حرفه | 91٪ | jobs and professions |
| dominate | غالببودن / در اختیار داشتن | 94٪ | dominated by women |
| enroll | ثبتنامکردن | 90٪ | enrolled in nursing school |
| take it hard | سخت پذیرفتن / ناراحتشدن | 93٪ | father took it hard |
| steelworker | کارگر فولاد | 80٪ | father’s job |
| welder | جوشکار | 82٪ | sons becoming welders |
| scholarship | بورسیه | 78٪ | football scholarship |
| registered nurse | پرستار ثبتشده | 90٪ | Olayer |
| anesthetist | متخصص / تکنسین بیهوشی | 86٪ | trained as an anesthetist |
| about face | تغییر کامل موضع | 99٪ | done an about face |
| turnabout | چرخش / تغییر موضع | 92٪ | not unusual turnabout |
| gain a footing | جای پا پیدا کردن / تثبیتشدن | 96٪ | women gained a footing |
| reserved for | اختصاصدادهشده به | 89٪ | occupations reserved for men |
| receptionist | مسئول پذیرش | 85٪ | female-dominated job |
| flight attendant | مهماندار هواپیما | 96٪ | occupation |
| secretary | منشی | 94٪ | male secretaries |
| telephone operator | اپراتور تلفن | 79٪ | occupation |
| span | بازهٔ زمانی | 82٪ | over the same span |
| labor expert | کارشناس بازار کار | 76٪ | expect trend |
| tightness | محدودیت / تنگنا | 90٪ | job-market tightness |
| incentive | انگیزه / مشوق | 96٪ | additional incentive |
| rank lower | در رتبهٔ پایینتر قرارگرفتن | 87٪ | lower in pay/status |
| status | جایگاه | 91٪ | pay and status |
| blue-collar | کارگری / یقهآبی | 91٪ | male blue-collar jobs |
| outlook | نگرش / دیدگاه | 92٪ | outlooks of young people |
| rigid | سختگیرانه / انعطافناپذیر | 95٪ | less rigid views |
| constitute | تشکیلدادن / محسوبشدن | 90٪ | what constitutes male work |
| stigma | انگ اجتماعی | 96٪ | stigma of female-dominated work |
| segregation | تفکیک / جداسازی | 93٪ | sexual segregation |
| discrimination | تبعیض | 99٪ | face discrimination |
| ridicule | تمسخر | 97٪ | face ridicule |
| secretarial | مربوط به منشیگری | 86٪ | secretarial work |
| employment agency | مؤسسهٔ کاریابی | 93٪ | applied at agencies |
| dictation | دیکته / گفتن متن برای تایپ | 83٪ | take dictation |
| mistake A for B | A را با B اشتباه گرفتن | 93٪ | mistaken for a pilot |
| executive tone | لحن مدیریتی | 70٪ | treated in executive tones |
| move up the ladder | در سلسلهمراتب شغلی پیشرفتکردن | 98٪ | career advancement |
| higher-level | سطح بالاتر | 84٪ | higher-level job |
| placement counselor | مشاور کاریابی | 83٪ | Anderson’s later job |
| encouragement | تشویق | 89٪ | encouragement to advance |
| advance | پیشرفتکردن | 95٪ | advance in career |
| fraction | بخش / نسبت کوچک | 84٪ | small fraction |
| disproportionate | نامتناسب / بیش از نسبت مورد انتظار | 92٪ | disproportionate number |
| principal | مدیر مدرسه | 89٪ | elementary principals |
| economist | اقتصاددان | 74٪ | Barbara Bergmann |
| occupational structure | ساختار شغلی | 90٪ | sexism in structure |
| assert oneself | ابراز وجودکردن | 94٪ | men raised to assert themselves |
| assume responsibility | پذیرفتن مسئولیت | 93٪ | important phrase |
| compelled | مجبور / واداشتهشده | 88٪ | feel compelled to advance |
| necessity | ضرورت | 94٪ | word family |
| necessarily | لزوماً | 92٪ | word family |
| adequacy | کفایت | 91٪ | word family |
| adequately | بهطور کافی | 90٪ | word family |
| extension | گسترش | 88٪ | word family |
| extensive | گسترده | 91٪ | extensive damage |
| thoughtful | متفکر / ملاحظهگر | 84٪ | word family |
| applicant | متقاضی | 94٪ | job applicant |
| application | درخواست / فرم تقاضا | 96٪ | application form |
| applied | کاربردی / اعمالشده | 84٪ | applied physics |
| trainee | کارآموز | 95٪ | person being trained |
| trainer | مربی | 91٪ | person who trains |
| training | آموزش | 96٪ | job training |
| employer | کارفرما | 100٪ | opposite role to employee |
| employee | کارمند | 100٪ | opposite role to employer |
| employment | اشتغال | 98٪ | employment agencies |
| job hunting | جستوجوی کار | 97٪ | fill-in passage |
| classified ads | آگهیهای طبقهبندیشده | 91٪ | newspaper job ads |
| personnel office | اداره / واحد پرسنلی | 88٪ | job application |
| job opening | فرصت شغلی خالی | 94٪ | find out about opening |
| word-of-mouth | دهانبهدهان | 89٪ | job information |