MedDarvish · خلاصه بافت‌شناسی

فصل ۱۱ — دستگاه گردش خون
قلب، رگ‌ها و مجاری لنفی

بافت‌شناسی جان‌کوئیرا · ویرایش پانزدهم · تهیه‌شده توسط شایان درویش‌زاده
۶ پارت + مرورمحتوای کامل
عکس واقعی + دیاگرامساختار↔عملکرد
فهرست مطالب
پارت ۱ — کلیات گردش خون و اندوتلیوم پارت ۲ — قلب: دیواره و سیستم هدایتی پارت ۳ — دیوارهٔ عروق و شریان‌ها پارت ۴ — آرتریول، مویرگ و انواع آن پارت ۵ — وریدچه‌ها و وریدها پارت ۶ — سیستم لنفاوی مرور عمیق و جمع‌بندی
۱
PART ONE

کلیات گردش خون و نقش محوری اندوتلیوم

دستگاه گردش خون یک شبکهٔ عظیم لوله‌ای است که خون و مواد را به همهٔ بافت‌های بدن می‌رساند. نکتهٔ کلیدی این فصل ساده است: سطح داخلی تمام این لوله‌ها — از قلب تا کوچک‌ترین مویرگ — با یک لایهٔ نازک سلول پوششی به نام اندوتلیوم پوشیده شده است. پس اگر منطق اندوتلیوم را بفهمی، نیمی از فصل را فهمیده‌ای.

دو سیستم، دو مسیر

دستگاه گردش خون از دو بخش ساخته شده است: دستگاه خونی (قلب و رگ‌ها) و دستگاه لنفاوی. دستگاه خونی خود دو گردش دارد: گردش ریوی (سمت راست قلب ← ریه برای اکسیژن‌گیری ← سمت چپ) و گردش سیستمیک (سمت چپ ← کل بدن ← سمت راست). در حالت استراحت، حدود ۷۰٪ خون در گردش سیستمیک، ۱۸٪ در گردش ریوی و ۱۲٪ در خود قلب جریان دارد.

شریان‌هاخون را از قلب خارج می‌کنند و هرچه پیش می‌روند باریک‌تر می‌شوند.
مویرگ‌هاکوچک‌ترین رگ‌ها؛ محل تبادل اکسیژن، دی‌اکسیدکربن و مواد غذایی و دفعی.
وریدهااز به‌هم‌پیوستن وریدچه‌ها ساخته می‌شوند و خون را به قلب برمی‌گردانند.
قلب پمپ مرکزی شریان الاستیک آئورت / ریوی شریان عضلانی توزیع‌کننده آرتریول تنظیم فشار مویرگ تبادل وریدچه خروج لکوسیت ورید کوچک/متوسط ورید بزرگ بازگشت به قلب قرمز = مسیر شریانی (از قلب) · سبز = تبادل مویرگی · آبی = مسیر وریدی (به قلب)
دیاگرام ۱. مسیر کلی گردش خون: خون از قلب وارد شریان‌های الاستیک، سپس عضلانی و آرتریول‌ها می‌شود، در بستر مویرگی تبادل می‌کند و از طریق وریدچه‌ها و وریدهای فزاینده به قلب بازمی‌گردد.
اندوتلیوم؛ فقط یک «آستر» نیست

اندوتلیوم سدّی نیمه‌تراواست میان خون و مایع میان‌بافتی. سلول‌هایش پهن، کشیده و چندضلعی‌اند و در جهت جریان خون قرار می‌گیرند. اما این سلول‌ها بسیار فعال‌اند و کارهایی بسیار فراتر از پوشش‌دادن دارند:

۱
سطح ضدِّلخته

در حالت طبیعی هیچ سلول یا پلاکتی به آن نمی‌چسبد و موادی می‌سازد که تشکیل لخته را مهار می‌کنند (مانند هپارین و فاکتور فون‌ویلبراند).

۲
تنظیم تنگی و گشادی رگ

با ترشح موادِ تنگ‌کننده (مثل اندوتلین) و گشادکننده (مثل نیتریک‌اکساید) جریان خونِ موضعی را تنظیم می‌کند.

۳
میانجیِ التهاب و ایمنی

به‌ویژه در وریدچه‌ها، گلبول‌های سفید را در محل عفونت متوقف و راهیِ بافت می‌کند.

۴
ترشح عوامل رشد

عواملی مانند VEGF رگ‌زایی را راه می‌اندازند و سلول‌های دیوارهٔ رگ را فرامی‌خوانند.

🩺 نکتهٔ بالینی — وقتی اندوتلیوم آسیب می‌بیند

اگر اندوتلیوم آسیب ببیند، کلاژنِ زیرِ آن آشکار می‌شود، پلاکت‌ها تجمع می‌کنند و آبشار انعقاد فعال می‌شود؛ نتیجه تشکیل لختهٔ درون‌رگی یا ترومبوز است. اگر تکه‌ای از این لخته جدا و با خون جابه‌جا شود، آمبولی می‌سازد که می‌تواند رگی دوردست را ببندد (سکتهٔ قلبی، سکتهٔ مغزی، آمبولی ریه). درمان اولیه با داروی حل‌کنندهٔ لخته (tPA) است.

۲
PART TWO

قلب: سه لایهٔ دیواره و سیستم هدایتی

دیوارهٔ هر چهار حفرهٔ قلب از سه لایه ساخته شده که دقیقاً متناظرِ سه لایهٔ دیوارهٔ رگ‌هاست: اندوکارد (داخلی)، میوکارد (میانی) و اپی‌کارد (خارجی). همین تناظر، چارچوب اصلی فهم کل فصل است.

اندوکارد — اندوتلیوم + بافت همبند + لایه زیراندوکاردی (فیبر پورکنژ) میوکارد — عضله قلبی ضخیم‌ترین لایه · بطن چپ ≈ ۳ برابر بطن راست اپی‌کارد — همبند سست + مزوتلیوم (لایه احشایی پریکارد) ← سمت حفره (لومن قلب) سمت خارج (فضای پریکارد) →
دیاگرام ۲. سه لایهٔ دیوارهٔ قلب از داخل به خارج. خط‌چین، اندوتلیوم پوشانندهٔ سطح داخلی است که با اندوتلیوم عروق پیوستگی دارد.
سه لایهٔ دیواره از داخل به خارج
اندوکاردسلول پوششی روی بافت همبند کشسان، و لایه‌ای عمیق‌تر که رشته‌های تخصص‌یافتهٔ سیستم هدایتی (پورکنژ) را در خود دارد.
میوکاردرشته‌های عضلهٔ قلبی که مارپیچ‌وار دور هر حفره پیچیده‌اند. در بطن‌ها بسیار ضخیم‌تر از دهلیزهاست.
اپی‌کاردبافت همبند سستِ حاویِ رگ‌های کرونر، اعصاب و چربی، با یک پوشش سلولیِ نازک در سطح بیرونی؛ همان لایهٔ داخلیِ پردهٔ دور قلب.
💡 چرا دیوارهٔ بطن چپ این‌قدر ضخیم‌تر است؟

بطن چپ باید خون را در سراسر بدن به گردش بیندازد، در حالی که بطن راست فقط آن را به ریه‌های نزدیک می‌فرستد. به همین دلیل دیوارهٔ بطن چپ حدود سه برابر بطن راست ضخیم است؛ نمونه‌ای روشن از اینکه ساختار خودش را با میزان کار تطبیق می‌دهد.

اسکلت فیبریِ قلب

تودهٔ محکمی از بافت همبند که در نواحی کلیدی قلب متمرکز است و سه نقش حیاتی دارد:

۱
تکیه‌گاه دریچه‌ها

همهٔ دریچه‌های قلب را احاطه، لنگر و حمایت می‌کند.

۲
محل اتصال عضله

نقطهٔ اتصالِ محکمی برای رشته‌های عضلانیِ دهلیز و بطن فراهم می‌کند.

۳
عایق الکتریکی

عضلهٔ دهلیز را از بطن جدا می‌کند تا ضربان هماهنگ بماند — مهم‌ترین نقشِ آن.

سیستم هدایتیِ ضربان

گروهی از سلول‌های عضلانیِ تغییریافته، به‌جای انقباض، موج ضربان را می‌سازند و هدایت می‌کنند. این مسیر چهار ایستگاه دارد:

۱
گرهٔ سینوسی‌دهلیزی — ضربان‌سازِ اصلی

ناحیه‌ای کوچک در دیوارهٔ دهلیز راست؛ سلول‌هایش کوچک‌تر، کم‌رنگ‌تر و با رشتهٔ انقباضیِ کم. شروع‌کنندهٔ خودکارِ ضربان.

۲
گرهٔ دهلیزی‌بطنی

ضربان را با کمی تأخیر به بطن می‌رساند؛ همین تأخیرِ کوتاه فرصت می‌دهد دهلیزها پیش از بطن‌ها خالی شوند.

۳
دستهٔ هیس و شاخه‌هایش

تنها پلِ عبور ضربان از دهلیز به بطن؛ از میان اسکلت فیبری می‌گذرد و در دیوارهٔ بین دو بطن به دو شاخه تقسیم می‌شود.

۴
فیبرهای پورکنژ

در نوک قلب پخش می‌شوند و موج انقباض را تقریباً هم‌زمان به سراسر هر دو بطن می‌رسانند.

عکس بافت‌شناسی
📷 عکس واقعی ۱. اندوکارد و شبکهٔ هدایتیِ زیرِ آن، رنگ‌آمیزی H&E. En سلولِ پوششیِ سطح، SEn لایهٔ زیراندوکارد، P فیبرهای پورکنژ (بزرگ‌تر و کم‌رنگ‌تر، پر از گلیکوژن) و M عضلهٔ معمولیِ میوکارد. به تفاوتِ اندازه و رنگِ پورکنژ با عضلهٔ کناری دقت کن.
⚠️ دام پرتکرار امتحان — فیبر پورکنژ زیر میکروسکوپ

فیبرهای پورکنژ از عضلهٔ معمولیِ کنارشان بزرگ‌ترند، گلیکوژن فراوان دارند و رشته‌های انقباضی‌شان کم و کناری است؛ به همین دلیل کم‌رنگ‌تر دیده می‌شوند. همین «بزرگ‌تر اما کم‌رنگ‌تر» نکتهٔ کلیدی است؛ با عضلهٔ معمولی اشتباهش نگیر.

🩺 نکتهٔ بالینی — درد قلبی و دریچه‌های معیوب

پایانه‌های عصبیِ میان رشته‌های میوکارد، دردِ ناشی از کم‌خونیِ موضعی (آنژین صدری) را در تنگیِ رگ کرونر ثبت می‌کنند. از سوی دیگر، دریچه‌ای که کامل بسته نشود خون را پس می‌زند و صدای غیرطبیعی (سوفل) می‌سازد؛ دریچه‌های مصنوعی چون پوشش کامل اندوتلیال ندارند، به داروی ضدّانعقاد نیاز دارند.

۳
PART THREE

دیوارهٔ عروق و شریان‌ها

دیوارهٔ همهٔ رگ‌های بزرگ‌تر از مویرگ، سه لایهٔ هم‌مرکز به نام «تونیک» دارد. مقدار و آرایش بافت‌ها در هر رگ را دو چیز تعیین می‌کند: عوامل مکانیکی (به‌ویژه فشار خون) و نیازِ متابولیکِ بافتِ همان ناحیه.

لومن شریان لومن بزرگ ورید اینتیما مدیا ادوانتیشیا
دیاگرام ۳. مقایسهٔ سه تونیک: شریان مدیای ضخیم و لومن باریک دارد؛ ورید لومن بزرگ، مدیای نازک و ادوانتیشیای ضخیم. سه تونیک متناظر سه لایهٔ قلب‌اند.
سه تونیکِ دیواره
اینتیما (داخلی)اندوتلیوم + لایهٔ نازک همبند سست. در شریان‌ها یک پردهٔ الاستیکِ داخلیِ سوراخ‌دار هم دارد که عبور مواد به عمق دیواره را آسان می‌کند.
مدیا (میانی)لایه‌های هم‌مرکز سلول عضلهٔ صاف با آرایش مارپیچی، همراه با رشته‌های الاستیک. در شریان‌ها گاهی پردهٔ الاستیکِ خارجی هم دارد.
ادوانتیشیا (خارجی)بافت همبند با کلاژن و رشتهٔ الاستیک که با بافت اطراف پیوسته است؛ حاویِ رگ‌های تغذیه‌کننده و اعصاب.
💡 رگ‌های رگ (vasa vasorum) و اعصابِ تنظیم‌کننده

دیوارهٔ رگ‌های بزرگ آن‌قدر ضخیم است که تنها با نفوذ مواد از داخلِ رگ تغذیه نمی‌شود؛ پس رگ‌های ریزِ تغذیه‌کننده (vasa vasorum) در ادوانتیشیا و بخش خارجیِ مدیا حضور دارند. جالب اینکه وریدهای بزرگ از شریان‌ها رگِ تغذیه‌کنندهٔ بیشتری دارند، چون خونشان کم‌اکسیژن است.

عکس بافت‌شناسی
📷 عکس واقعی ۲. سه تونیکِ دیواره در (a) آئورت و (b) بزرگ‌سیاهرگ، رنگ‌آمیزیِ الاستیک. I اینتیما، IEL پردهٔ الاستیکِ داخلی، M مدیا، A ادوانتیشیا، EF رشتهٔ الاستیک و V رگِ تغذیه‌کننده. مدیا در شریان خیلی ضخیم‌تر و پر از الاستین است.
شریان‌های الاستیک (هادی)

آئورت، شریان ریوی و بزرگ‌ترین شاخه‌هایشان. بارزترین ویژگی‌شان مدیای ضخیم با لایه‌های فراوان الاستین است (آئورتِ بالغ حدود ۵۰ لایه دارد). این الاستین جریان خون را یکنواخت می‌کند:

۱
سیستول (انقباض بطن)

خون با فشار وارد آئورت می‌شود، الاستین کشیده می‌شود و بخشی از انرژی را ذخیره می‌کند.

۲
دیاستول (استراحت بطن)

فشار افت می‌کند، اما الاستین به‌حالت اول برمی‌گردد و فشار شریانی را حفظ می‌کند.

۳
نتیجه

جریان خون حتی در دیاستول هم ادامه می‌یابد و یکنواخت می‌شود؛ هرچه از قلب دورتر، فشار و سرعت کمتر و آرام‌تر.

عکس بافت‌شناسی
📷 عکس واقعی ۳. شریانِ الاستیک در برشِ عرضی. M مدیای ضخیم پر از لایه‌های موّاجِ الاستیک، I اینتیمای چین‌خورده و A ادوانتیشیای نازک‌تر از مدیا. همین لایه‌های الاستیک، جریانِ خون را یکنواخت نگه می‌دارند.
🚨 کاربرد بالینی — آترواسکلروز و آنوریسم

آترواسکلروز با اکسیدشدن چربیِ بد (LDL) در اینتیمای آسیب‌دیده شروع می‌شود؛ ماکروفاژهای پر از چربی (سلول کف‌آلود) جمع می‌شوند و کم‌کم پلاکِ چربی می‌سازند. در شریان‌های الاستیک، این پلاک دیواره را ضعیف و مستعدِ بیرون‌زدگی و پارگی (آنوریسم) می‌کند؛ در شریان‌های عضلانی مانند کرونر، رگ را می‌بندد و بیماری ایسکمیک قلب می‌سازد.

ساختارهای حسیِ شریانی
سینوس کاروتید — حسگر فشاراتساعی خفیف در شریان کاروتید که مدیای نازک‌ترش اجازهٔ کشیده‌شدن می‌دهد و پر از پایانه‌های حسیِ فشار است؛ تغییرات فشار خون را به مغز گزارش می‌کند.
اجسام کاروتید/آئورتی — حسگر شیمیاییپر از مویرگ و سلول‌های ویژه (گلوموس) که به کمبود اکسیژن، افزایش دی‌اکسیدکربن و اسیدی‌شدن خون پاسخ می‌دهند.
شریان‌های عضلانی (توزیع‌کننده)

با دورشدن از قلب، شریان‌ها الاستینِ کمتر و عضلهٔ صافِ بیشتری پیدا می‌کنند؛ بیشتر شریان‌های نام‌دار از همین نوع‌اند. خون را به اندام‌ها توزیع می‌کنند و با تنگ و گشادشدنِ عضلهٔ صاف، فشار را تنظیم می‌کنند.

نوع رگقطر تقریبیمدیانقش کلیدی
شریان الاستیک> ۱۰ mmلایه‌های فراوان الاستیکهدایت خون + یکنواخت‌کردن جریان
شریان عضلانی۱۰–۱ mmعضلهٔ صاف فراوان، الاستین کمتوزیع به اندام‌ها، تنظیم فشار
شریان کوچک۱–۰٫۱ mm۳ تا ۱۰ لایه عضلهتوزیع به آرتریول‌ها
آرتریول۱۰۰–۱۰ µm۱ تا ۳ لایه عضلهتعیین‌کنندهٔ اصلیِ فشار خون
۴
PART FOUR

آرتریول، بستر مویرگی و سه نوع مویرگ

میکروواسکولاتور (آرتریول + مویرگ + وریدچه) جایی است که هدفِ اصلیِ کل دستگاه گردش خون محقق می‌شود: تبادل مواد میان خون و بافت. اینجا نازکیِ ساختار، در خدمت بیشترین تبادل است.

آرتریول؛ شیرِ تنظیمِ فشار

شریان‌های عضلانی پشت سر هم منشعب می‌شوند تا به آرتریول برسند (کمتر از ۰٫۱ میلی‌متر، با فقط ۱ تا ۲ لایه عضله). تونوسِ عضلانی، آرتریول را نیمه‌بسته نگه می‌دارد و در برابر جریان مقاومت می‌سازد؛ به همین دلیل آرتریول‌ها مهم‌ترین تعیین‌کنندهٔ فشار خون هستند.

🩺 نکتهٔ بالینی — فشار خون

فشار خون به برون‌دهِ قلب و مقاومتِ کلِ رگ‌های محیطی بستگی دارد، و این مقاومت عمدتاً از آرتریول‌هاست. پرفشاریِ خون اغلب «اولیه» است؛ یعنی بدون علتِ مشخص، به‌خاطر افزایشِ انقباضِ آرتریول‌ها رخ می‌دهد.

بستر مویرگی و اسفنکترِ پیش‌مویرگی

آرتریول‌ها به شاخه‌هایی به نام متاآرتریول ختم می‌شوند که نوارهای پراکندهٔ عضلهٔ صافِ آن نقش اسفنکتر (دریچهٔ تنظیم) را بازی می‌کنند و ورود خون به مویرگ را کنترل می‌کنند.

۱
اسفنکتر باز

بستر مویرگی پرخون می‌شود و تبادل کامل انجام می‌گیرد.

۲
اسفنکتر بسته

خون مویرگ را دور می‌زند و مستقیم به وریدچه می‌رود.

۳
جریان ضربانی

اسفنکترها مدام باز و بسته می‌شوند؛ پس در هر لحظه بیشترشان نیمه‌بسته‌اند و فقط حدود ۵٪ خون در مویرگ‌ها در حرکت است.

💡 دو مسیرِ جایگزینِ میکروواسکولار

شانتِ شریانی‌وریدی: آرتریول مستقیم به وریدچه وصل می‌شود و مویرگ را دور می‌زند؛ در پوست برای تنظیم دما کاربرد دارد. سیستم پورتال: دو بستر مویرگی پشت سر هم با یک وریدِ واسط (مانند کبد و رابطِ هیپوتالاموس‌هیپوفیز) که اجازه می‌دهد مواد از بستر اول مستقیم به بستر دوم برسند.

۴–۱۰ µm
قطر مویرگ (عبور تک‌به‌تک گلبول)
~۵۰۰۰ m²
سطح کل تبادلیِ مویرگ‌ها
۹۰٪
سهم مویرگ‌ها از کل عروق بدن
~۸۰ nm
قطر منفذ در مویرگ منفذدار
پیوسته لومن اتصالات محکم فراوان منفذدار فنستراسیون ۸۰nm غشای پایه پیوسته ناپیوسته (سینوزوئید) شکاف بزرگ + غشای پایه ناقص
دیاگرام ۴. سه نوع مویرگ بر اساس پیوستگی اندوتلیوم و غشای پایه: پیوسته (کنترل دقیق)، منفذدار (تبادل بیشتر، غشای پایه سالم)، ناپیوسته/سینوزوئید (تبادل ماکرومولکول و عبور سلول).
سه نوع مویرگ

مویرگ فقط از یک لایه سلول پوششیِ لوله‌شده روی غشای پایه ساخته شده (بدون مدیا و ادوانتیشیا). سه نوع آن بر اساس پیوستگیِ دیواره از هم جدا می‌شوند:

نوع مویرگویژگیغشای پایهمحل حضور
پیوستهاتصالات محکم فراوان، بدون منفذ؛ شایع‌ترین نوع.پیوستهعضله، ریه، بافت عصبی، غدد برون‌ریز
منفذدارمنافذِ ریزِ گرد (~۸۰ نانومتر)؛ تبادلِ گسترده‌تر.پیوستهکلیه، روده، غدد درون‌ریز
ناپیوسته (سینوزوئید)شکاف‌های بزرگ، قطر زیاد، جریانِ کند؛ عبورِ مولکول‌های درشت و سلول.ناقص و ناپیوستهکبد، طحال، مغز استخوان
⚠️ دام امتحان — تفکیک منفذدار از سینوزوئید

هر دو «سوراخ» دارند، اما کلیدِ تفکیک غشای پایه است: در منفذدار غشای پایه سالم و پیوسته است، در سینوزوئید ناقص و ناپیوسته. ضمناً «شایع در مغز و عضله» نشانهٔ مویرگ پیوسته است.

پری‌سیت‌ها

در امتداد مویرگ‌ها، سلول‌هایی به نام پری‌سیت با زوائد بلند، اندوتلیوم را تا حدی در آغوش می‌گیرند. این سلول‌ها اسکلتِ غنی از پروتئین‌های انقباضی دارند، پس می‌توانند مویرگ را تنگ و گشاد کنند؛ در مغز برای حفظ سدّ خونی‌مغزی مهم‌اند و پس از آسیب، به سلول‌های دیوارهٔ رگِ جدید تبدیل می‌شوند.

عکس بافت‌شناسی
📷 عکس واقعی ۴. مویرگ همراهِ پری‌سیت. (a) مویرگ با سلولِ پری‌سیت (P)؛ هسته‌های پهن‌تر مالِ سلول‌های اندوتلیال‌اند. (b) تصویرِ میکروسکوپِ الکترونی: E اندوتلیوم، L لومن، BL غشای پایه، P پری‌سیت.
🚨 کاربرد بالینی — آسیبِ مویرگیِ دیابت

قند خونِ بالا و مزمن باعث ضخیم‌شدنِ غشای پایهٔ مویرگ و کاهشِ تبادل می‌شود، به‌ویژه در کلیه، شبکیه و پوست — همان مبنای آسیب کلیوی و چشمیِ دیابت.

۵
PART FIVE

وریدچه‌ها و وریدها

گذار از مویرگ به ورید تدریجی است. ویژگیِ مشترکِ همهٔ وریدها ساده است و کلیدِ تشخیصشان در تست: لومنِ بزرگ در مقایسه با دیوارهٔ نازک.

وریدچه‌ها
۱
وریدچهٔ پس‌مویرگی

شبیه مویرگ اما بزرگ‌تر؛ محل اصلیِ خروج گلبول‌های سفید از خون در محل عفونت یا آسیب.

۲
وریدچهٔ جمع‌کننده

سلول‌های منقبض‌شوندهٔ مشخص‌تری دارد.

۳
وریدچهٔ عضلانی

با بزرگ‌ترشدن، مدیای قابل‌تشخیص با ۲ تا ۳ لایه عضله پیدا می‌کند.

🩺 نکتهٔ بالینی — چرا وریدچهٔ پس‌مویرگی محل التهاب است؟

اتصالاتِ بین سلول‌های اندوتلیالِ این وریدچه‌ها شل‌ترین اتصالاتِ کل میکروواسکولاتورند؛ همین باعث می‌شود هم خروجِ گلبول سفید و هم نشتِ مایع (ورمِ بافتی) در التهاب از همین‌جا آسان شود.

وریدها

خون وریدی با فشارِ بسیار پایین به قلب برمی‌گردد و علاوه بر عضلهٔ صافِ دیواره، فشارِ عضلاتِ اطراف هم آن را به جلو می‌راند. ویژگیِ شاخصِ وریدها ادوانتیشیای ضخیم و توسعه‌یافته است؛ در وریدهای بزرگ، این لایه از مدیا هم ضخیم‌تر است.

نوع رگ وریدیقطرویژگینقش
وریدچه۱۰–۱۰۰ µmعضلهٔ صافِ پراکنده، بدون دریچهتخلیهٔ مویرگ + خروج گلبول سفید
ورید کوچک۰٫۱–۱ mm۲ تا ۳ لایه شلِ عضلهجمع‌آوری خون از وریدچه‌ها
ورید متوسط۱–۱۰ mm۳ تا ۵ لایه عضله، دارای دریچهانتقال به وریدهای بزرگ‌تر بدون پس‌زدن
ورید بزرگ> ۱۰ mmادوانتیشیای ضخیم، دریچه‌های برجستهبازگرداندن خون به قلب
جریان به‌سوی قلب جلوگیری از پس‌زدن دریچه‌ها: چین‌های جفتیِ اینتیما، پوشیده از اندوتلیوم در دو طرف
دیاگرام ۵. دریچه‌های وریدی (به‌ویژه فراوان در پاها) چین‌های جفتی تونیکا اینتیما هستند که جریان خون را یک‌طرفه به سمت قلب نگه می‌دارند و از پس‌زدن جلوگیری می‌کنند.
۶
PART SIX

سیستم عروقیِ لنفاوی

علاوه بر رگ‌های خونی، بدن شبکه‌ای از مجاریِ بسیار نازک به نام مویرگ‌های لنفی دارد که مایعِ اضافیِ میان‌بافتی را به‌صورت لنف جمع و به خون برمی‌گردانند. لنف مانند مایعِ میان‌بافتی است و در حالت عادی گلبول قرمز ندارد (اما لنفوسیت دارد).

لنف رشته‌های مهارکننده ورودِ مایع از منافذِ یک‌طرفه مایع وارد می‌شود، اما برنمی‌گردد مویرگ لنفیِ بن‌بست
دیاگرام ۶. مویرگ لنفیِ بن‌بست با اندوتلیومِ بسیار نازک و بدونِ اتصالاتِ محکم. رشته‌های مهارکنندهٔ کلاژنی از به‌هم‌خوابیدنِ رگ جلوگیری می‌کنند و چین‌های اندوتلیال مثلِ دریچهٔ یک‌طرفه فقط اجازهٔ ورودِ مایع را می‌دهند.
مویرگ لنفی؛ ساختار در خدمتِ جذب

مویرگ لنفی به‌صورت لوله‌های بن‌بست از سلول‌های اندوتلیالِ بسیار نازک شروع می‌شود که اتصالات محکم ندارند و روی غشای پایهٔ ناپیوسته نشسته‌اند. هر ویژگیِ این ساختار، جذبِ مایع را ممکن می‌کند:

رشته‌های مهارکنندهٔ کلاژنیاز دیواره به بافت اطراف کشیده می‌شوند و از به‌هم‌خوابیدنِ رگ جلوگیری می‌کنند تا مسیرِ ورودِ مایع باز بماند.
دریچه‌های یک‌طرفهدامنه‌هایی از سلول‌های اندوتلیال که به داخل کشیده می‌شوند و دریچه می‌سازند: مایع وارد می‌شود ولی برنمی‌گردد.

مویرگ‌های لنفی به مجاریِ بزرگ‌ترِ لنفی می‌پیوندند که آن‌ها هم مانند ورید دریچه دارند، و گردشِ لنف با انقباضِ عضلاتِ اطراف کمک می‌شود.

مجاریِ بزرگِ لنفی و نقشِ ایمنی

عروق لنفی سرانجام به دو تنهٔ بزرگ می‌ریزند: مجرای توراسیک و مجرای لنفیِ راست که هر دو نزدیک قلب به وریدهای بزرگ می‌پیوندند. در مسیرِ این عروق، گره‌های لنفی قرار دارند که لنف را پالایش می‌کنند. سیستم لنفاوی علاوه بر بازگرداندنِ مایع، توزیع‌کنندهٔ مهمِ سلول‌های ایمنی و آنتی‌بادی‌هاست.

🚨 کاربرد بالینی — متاستاز و ورمِ لنفی

عروق لنفی مسیرِ پخشِ عفونت و سلول‌های سرطانی در بدن‌اند؛ به همین دلیل بررسیِ گره‌های لنفی برای ردیابیِ متاستازِ سرطان استاندارد است. اما برداشتنِ این گره‌ها می‌تواند تخلیهٔ لنف را مختل و باعث تورم (لنف‌ادم) شود — مثلاً ورمِ بازو پس از جراحیِ سرطان پستان.

+
DEEP REVIEW

مرور عمیق، جمع‌بندی و دام‌های پرتکرار

تناظرِ طلایی: قلب ↔ دیوارهٔ رگ
لایهٔ قلبتونیکِ رگجزء اصلی
اندوکارداینتیمااندوتلیوم + همبندِ زیرین
میوکاردمدیاعضله (قلبی در قلب، صاف در رگ)
اپی‌کاردادوانتیشیاهمبند + عروق و اعصاب
اگر سؤال این کلیدواژه را داشت…
کلیدواژهٔ سؤالپاسخِ درستچرا
«فیبرِ بزرگ، روشن، پرگلیکوژن، زیراندوکارد»فیبر پورکنژرشتهٔ انقباضیِ کم و کناری، کارش هدایت است نه انقباض
«عایقِ الکتریکیِ دهلیز از بطن»اسکلتِ فیبریِ قلببافت همبندِ متراکم
«تعیین‌کنندهٔ اصلیِ فشار خون»آرتریولمقاومتِ محیطی
«سوراخ‌دار اما غشای پایهٔ پیوسته»مویرگ منفذدارکلیه/روده/غدد درون‌ریز
«شکافِ بزرگ + غشای پایهٔ ناقص»سینوزوئیدکبد/طحال/مغز استخوان
«محل خروج گلبول سفید»وریدچهٔ پس‌مویرگیشل‌ترین اتصالات اندوتلیال
«رگِ با ادوانتیشیای ضخیم‌تر از مدیا»ورید بزرگدیوارهٔ نازک، لومنِ بزرگ
جمع‌بندیِ فصل در یک نگاه
✅ خطِ داستانیِ فصل

اندوتلیوم همه‌جا هست و فعال است؛ قلب با سه لایه و سیستمِ هدایتیِ پورکنژ خون را می‌راند؛ شریانِ الاستیک با بازگشتِ کشسانی جریان را یکنواخت و آرتریول با مقاومت، فشار را تنظیم می‌کند؛ مویرگ‌ها (پیوسته، منفذدار، سینوزوئید) محلِ تبادل‌اند؛ وریدها با لومنِ بزرگ و دریچه، خون را با فشارِ کم برمی‌گردانند؛ و سیستم لنفاوی مایعِ اضافی را بازمی‌گرداند و سدِّ ایمنی می‌سازد.

⚠️ سه دامِ نهایی

۱) پورکنژ «بزرگ‌تر ولی روشن‌تر» است. ۲) تفکیکِ منفذدار از سینوزوئید با غشای پایه. ۳) ویژگیِ مشترکِ همهٔ وریدها = لومنِ بزرگ نسبت به دیوارهٔ نازک.

منابع

برگرفته از کتاب بافت‌شناسی پایهٔ جان‌کوئیرا، فصل ۱۱ — دستگاه گردش خون. توضیحات، جدول‌ها و دیاگرام‌ها بازنویسی و طراحیِ اختصاصیِ MedDarvish‌اند.

این محتوا صرفاً برای آموزشِ دانشجویان پزشکی تهیه شده و جایگزینِ کتابِ مرجع، تدریسِ دانشگاهی یا قضاوتِ بالینی نیست.