MedDarvish · خلاصه زبان تخصصی

فصل ۲ — ساختار بدن
(Body Structure)

Medical Terminology · فصل دوم · تهیه‌شده توسط شایان درویش‌زاده
۶ پارتسلول تا نواحیِ بدن
متن‌محورعکسِ ضروری، نه گالری
اصطلاح + ریشهکاربردی و امتحانی
فهرست مطالب
پارت ۱ — سطوحِ سازمان‌دهی و سلول پارت ۲ — تقسیمِ سلولی (میتوز و میوز) پارت ۳ — چهار بافتِ پایه و غشاها پارت ۴ — اندام‌ها، دستگاه‌ها و هومئوستاز پارت ۵ — زبانِ موقعیت: جهت، صفحه، حفره، ناحیه پارت ۶ — اجزای کلمه (ریشه‌ها و پسوندها) مرور عمیق و جمع‌بندی دام‌ها
۱
PART ONE

سطوحِ سازمان‌دهی و سلول

بدن از ساده به پیچیده ساخته می‌شود و هر سطح از سطحِ قبلیِ خود پدید می‌آید: مواد شیمیایی (chemicals) موادِ سازندهٔ سلول‌اند؛ سلول (cell) واحدِ ساختاری و عملکردیِ پایه است؛ گروهی از سلول‌ها بافت (tissue) می‌سازند؛ بافت‌ها اندام (organ)، اندام‌ها دستگاه (organ system)، و دستگاه‌ها روی هم کلِ ارگانیسم (organism) را می‌سازند. مثلاً معده یک اندام از دستگاهِ گوارش است. درکِ همین زنجیره پایهٔ فهمِ کلِ فصل‌های بعدیِ بدن است.

از جزء کوچک تا بدن کامل هر سطح از کنار هم قرار گرفتن سطح قبلی ساخته می‌شود. مواد شیمیایی chemicals سلول cell بافت tissue اندام organ دستگاه system بدن organism مثال: مولکول‌ها → سلول‌های معده → بافت پوششی → معده → دستگاه گوارش → بدن
دیاگرام ۱. زنجیرهٔ سازمان‌دهی بدن؛ این نقشه کمک می‌کند فرق cell، tissue، organ و organ system در سوال‌ها قاطی نشود.
سلول (Cell) و اندامک‌ها (Organelles)

سلول واحدِ پایهٔ موجودِ زنده است (ریشه: cyt/o). همهٔ فعالیت‌های بدن در سلول رخ می‌دهد؛ سلول متابولیسم (metabolism) — یعنی مجموعِ کلِ واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی بدن — را انجام می‌دهد و انرژیِ این واکنش‌ها را به‌صورتِ ATP (آدنوزین‌تری‌فسفات، «ترکیبِ انرژیِ سلول») تأمین می‌کند. درونِ سیتوپلاسم که سلول را پُر کرده، زیرواحدهایی به‌نامِ اندامک هرکدام یک کارِ تخصصی انجام می‌دهند. بخشِ مایعِ سیتوپلاسم را سیتوزول (cytosol) می‌گویند که اندامک‌ها را احاطه می‌کند.

سلول جانوری عمومی و اندامک‌ها
شکل ۱ (Fig 2-2). سلولِ جانوریِ عمومی (نمای برشی) و اندامک‌های اصلی: هسته، شبکهٔ آندوپلاسمیِ زبر/صاف، ریبوزوم، میتوکندری، دستگاه گلژی، لیزوزوم، سانتریول و…
اندامکوظیفه
غشای پلاسمایی (plasma membrane)محصورکردنِ محتوای سلول و تنظیمِ ورود/خروجِ مواد؛ نقش در رشد و تقسیم
هسته (nucleus)مرکزِ کنترل؛ حاویِ کروموزوم‌ها که کلِ فعالیت‌های سلول را راهبری می‌کنند
هستک (nucleolus)ساختِ ریبوزوم
ریبوزوم (ribosome)ساختِ پروتئین (از جنسِ RNA و پروتئین)
شبکهٔ آندوپلاسمی (ER)زبر (با ریبوزوم): پردازش و تاکردنِ پروتئین · صاف: ساختِ لیپید
دستگاه گلژی (Golgi apparatus)اصلاح و بسته‌بندیِ پروتئین برای انتقال به نقاطِ دیگر یا خارجِ سلول
میتوکندری (mitochondria)تبدیلِ انرژیِ مواد مغذی به ATP (نیروگاهِ سلول)
لیزوزوم / پراکسی‌زومگوارشِ موادِ درونِ سلول / تجزیهٔ موادِ مضر
سانتریول (centriole)جداکردنِ کروموزوم‌ها هنگامِ تقسیمِ سلول
مژک/تاژک (cilia / flagellum)حرکتِ مایعِ اطرافِ سلول / حرکتِ خودِ سلول (مثلِ دمِ اسپرم)
🏥 نکتهٔ بالینی

بیماری‌ها می‌توانند بخشِ خاصی از سلول را درگیر کنند: فیبروز کیستیک و دیابت → غشای پلاسمایی؛ برخی اختلالات از میتوکندری، ER، لیزوزوم یا پراکسی‌زوم منشأ می‌گیرند. پس شناختِ اندامک‌ها صرفاً حفظی نیست؛ به فهمِ بیماری‌ها گره خورده است.

هسته، کروموزوم و موادِ آلی

هسته ناحیهٔ کنترلِ سلول است و حاویِ کروموزوم‌هاست که اطلاعاتِ ارثی را حمل می‌کنند. هر سلولِ انسانی — جز سلول‌های جنسیِ (تخمک و اسپرم) — ۴۶ کروموزوم دارد. کروموزوم از مادهٔ آلیِ پیچیده‌ای به‌نامِ DNA ساخته شده که به واحدهایی به‌نامِ ژن (gene) سازمان یافته است؛ ژن‌ها ساختِ پروتئین‌ها — به‌ویژه آنزیم‌ها که سرعتِ واکنش‌های متابولیک را بالا می‌برند — را کنترل می‌کنند. سلول برای ساختِ پروتئین از RNA (که شیمیایی‌اش به DNA نزدیک است) کمک می‌گیرد. تغییرات (جهش/mutation) در ژن‌ها یا کروموزوم‌ها منشأ بیماری‌های ارثی‌اند.

۴۶کروموزوم در هر سلولِ بدنیِ انسان
۲۳ جفتآرایشِ کروموزوم‌ها (کاریوتایپ)
ATPترکیبِ انرژیِ سلول
دو مسیر کلیدی داخل سلول هسته برنامه می‌دهد؛ میتوکندری انرژی لازم برای اجرای برنامه را می‌سازد. DNA / ژن اطلاعات ارثی RNA / ریبوزوم ساخت پروتئین پروتئین / آنزیم کنترل واکنش‌ها mitochondria → ATP → انرژی فعالیت سلول
دیاگرام ۲. ارتباط هسته، DNA، RNA، پروتئین و ATP؛ این بخش برای سوال‌های «کدام اندامک چه کاری انجام می‌دهد؟» بسیار مهم است.
🧬 سه دستهٔ موادِ آلیِ سلول

پروتئین‌ها (شاملِ آنزیم‌ها، برخی هورمون‌ها و موادِ ساختاری) · کربوهیدرات‌ها (قندها و نشاسته؛ قندِ اصلی گلوکز است که در خون می‌چرخد و انرژیِ سلول‌ها را می‌دهد) · لیپیدها (چربی‌ها؛ برخی هورمون‌ها از لیپید مشتق می‌شوند و بافتِ چربی/adipose چربی را ذخیره می‌کند).

۲
PART TWO

تقسیمِ سلولی (میتوز و میوز)

وقتی سلولِ بدنی با فرایندِ میتوز (mitosis) تقسیم می‌شود، ابتدا کروموزوم‌ها دو برابر و سپس به‌طورِ مساوی بینِ دو سلولِ دختر توزیع می‌شوند؛ به همین دلیل هر سلولِ دختر همان ۴۶ کروموزومِ کامل را می‌گیرد و اطلاعاتِ ژنتیکی دست‌نخورده منتقل می‌شود. وقتی سلول در حالِ تقسیم نیست، در مرحلهٔ اینترفاز (interphase) است که در آن رشد می‌کند و DNA را دو برابر می‌کند. میتوز در پنج مرحله پیش می‌رود:

۱
Interphase (اینترفاز)

مرحلهٔ بینِ تقسیم‌ها؛ سلول رشد می‌کند و DNA را دو برابر می‌کند (آماده‌سازی).

۲
Prophase (پروفاز)

کروموزوم‌ها فشرده و قابلِ‌مشاهده می‌شوند و سانتریول‌ها به دو قطب می‌روند.

۳
Metaphase (متافاز)

کروموزوم‌ها در میانهٔ سلول روی رشته‌های دوک (spindle) ردیف می‌شوند.

۴
Anaphase (آنافاز)

کروموزوم‌های همتا از هم جدا و به دو قطبِ سلول کشیده می‌شوند.

۵
Telophase (تلوفاز)

غشای پلاسمایی سلول را به دو نیم تقسیم می‌کند → دو سلولِ جدید که واردِ اینترفاز می‌شوند.

میتوز در برابر میوز دام اصلی: میتوز تعداد کروموزوم را حفظ می‌کند؛ میوز آن را نصف می‌کند. Mitosis ۴۶ ۴۶ ۴۶ دو سلول دختر مشابه برای رشد و ترمیم Meiosis ۴۶ ۲۳ ۲۳ سلول جنسی؛ لقاح دوباره ۴۶ می‌سازد
دیاگرام ۳. خلاصهٔ امتحانی تقسیم سلولی: میتوز برای سلول‌های بدنی و ترمیم؛ میوز برای تولید تخمک و اسپرم.
⚠️ میوز در برابرِ میتوز · سرطان

سلول‌های جنسی (تخمک و اسپرم) با فرایندِ میوز (meiosis) تقسیم می‌شوند که کروموزوم‌ها را نصف می‌کند (۲۳ تک)، تا هنگامِ لقاح مجموعِ ۴۶ کروموزوم بازسازی شود. در مقابل، در سرطان سلول‌ها بدونِ کنترل تکثیر می‌شوند و رشدِ بیش‌ازحد و تومور ایجاد می‌کنند. پس تفاوتِ کلیدی: میتوز تعداد را حفظ، میوز نصف، و تقسیمِ مهارنشده = تومور.

۳
PART THREE

چهار بافتِ پایه و غشاها

سلول‌ها در چهار نوع بافتِ پایه سازمان می‌یابند که هرکدام وظیفهٔ مشخصی دارند. مطالعهٔ بافت‌ها را هیستولوژی (histology) می‌گویند (ریشه: hist/o = بافت). شناختِ این چهار بافت پایهٔ فهمِ همهٔ اندام‌هاست، چون هر اندام ترکیبی از همین چهار بافت است.

چهار بافت پایه؛ چهار کار اصلی در سوال‌ها معمولاً از «وظیفه» یا «نمونه» می‌خواهند نوع بافت را تشخیص بدهی. Epithelial پوشاندن، آستر کردن، جذب و ترشح Connective اتصال، حمایت؛ خون، چربی، غضروف، استخوان Muscle انقباض و حرکت؛ skeletal، smooth، cardiac Nervous انتقال پیام؛ نورون و neuroglia دام پرتکرار: خون بافت پیوندی است، نه صرفاً «مایع» جدا از بافت‌ها.
دیاگرام ۴. نقشهٔ چهار بافت پایه؛ برای مرور سریع قبل از تست، این چهار جعبه از جدول‌های طولانی مهم‌ترند.
۱) بافتِ پوششی (Epithelial)

سطوح را می‌پوشاند و از ساختارها محافظت می‌کند و اندام‌ها، عروق و حفره‌ها را آستر می‌کند. دو دستهٔ مهم دارد: پوششیِ ساده (simple) که یک‌لایه است و کارش جذبِ مواد از یک دستگاه به دستگاهِ دیگر است (مثلِ دستگاه تنفس و گوارش)؛ و پوششیِ مطبق (stratified) که چندلایه است و از بافت‌های عمقی محافظت می‌کند (مثلِ دهان و واژن). نکته: بیشترِ سلول‌های فعالِ غدد هم از جنسِ بافتِ پوششی‌اند.

۲) بافتِ پیوندی (Connective)

ساختارهای بدن را نگه می‌دارد و به هم متصل می‌کند؛ ویژگیِ بارزش این است که بینِ سلول‌هایش فیبر و موادِ غیرزنده دارد. این دسته شاملِ خون (blood)، بافتِ چربی (adipose) برای ذخیرهٔ چربی، غضروف (cartilage) برای محافظت و تقویت، و استخوان (bone) که اسکلت را می‌سازد است. این‌که خون جزوِ بافتِ پیوندی است یک نکتهٔ پرتکرارِ امتحانی است.

۳) بافتِ عضلانی (Muscle)

منقبض می‌شود تا حرکت ایجاد کند (ریشه: my/o) و سه نوع دارد که از نظرِ محل و ارادی‌بودن فرق می‌کنند:

نوعمحل و ویژگیکنترل
اسکلتی (skeletal)اسکلت را حرکت می‌دهد؛ خطوطِ مشخص (striations) داردارادی (voluntary)
قلبی (cardiac)دیوارهٔ قلب را می‌سازدغیرارادی (involuntary)
صاف/احشایی (smooth/visceral)دیوارهٔ اندام‌های توخالیِ شکم، مجاری و عروقغیرارادی
۴) بافتِ عصبی (Nervous)

مغز، نخاع و اعصاب را می‌سازد (ریشه: neur/o) و پاسخ‌های بدن را با انتقالِ تکانه‌های الکتریکی هماهنگ و کنترل می‌کند. سلولِ پایه‌اش نورون (neuron) یا سلولِ عصبی است؛ رشته‌های نورون‌ها به هم می‌پیوندند و عصب (nerve) را می‌سازند. در مغز و نخاع، بافتِ عصبی به مادهٔ خاکستری و مادهٔ سفید تقسیم می‌شود.

غشاها (Membranes) و واژه‌های هیستولوژی

غشا ورقهٔ نازک، نازک و انعطاف‌پذیری از بافت است که اندامی را می‌پوشاند، حفره‌ای را آستر می‌کند یا ساختاری را از دیگری جدا می‌کند. سه نوعِ مهم:

💡 واژه‌های آزمایشگاهیِ بافت

biopsy = نمونه‌برداری و بررسیِ بافتِ زنده (از یونانیِ bios «زندگی» + opsis «دیدن») · in vivo (در بدنِ زنده) در برابرِ in vitro (در شیشه/آزمایشگاه) · in situ (در جای اصلی؛ توموری که پخش نشده) · in toto (به‌طورِ کامل) · postmortem (پس از مرگ، مثلِ کالبدشکافی).

۴
PART FOUR

اندام‌ها، دستگاه‌ها و هومئوستاز

بافت‌ها در اندام‌ها (organs) با کارکردِ مشخص آرایش می‌یابند و اندام‌ها در دستگاه‌ها (systems) گروه‌بندی می‌شوند. اگرچه دستگاه‌ها جداگانه توصیف می‌شوند، بدن یک کلِ یکپارچه است و هیچ دستگاهی مستقل از بقیه نیست؛ همه با هم هومئوستاز (homeostasis) — حالتِ پایداری و ثباتِ داخلیِ بدن — را حفظ می‌کنند. این مفهوم محورِ کلِ فیزیولوژی است.

✅ یازده دستگاهِ بدن
  • پوششی (integumentary): پوست و ضمائم (مو، غدد عرق و چربی)؛ محافظت + تنظیمِ دما.
  • اسکلتی (skeletal): استخوان‌ها و مفاصل. · عضلانی (muscular): حرکتِ اسکلت و دیوارهٔ اندام‌ها.
  • عصبی (nervous): مغز، نخاع، اعصاب و حواس. · غدد درون‌ریز (endocrine): غددِ مولدِ هورمون.
  • قلبی‌عروقی (cardiovascular): خون، قلب، عروق. · لنفاوی (lymphatic): کمک به گردش + دفاعِ بدن.
  • تنفسی (respiratory): اکسیژن‌گیری و دفعِ دی‌اکسیدکربن. · گوارش (digestive): جذبِ مواد مغذی و دفعِ پسماند.
  • ادراری (urinary): دفعِ پسماندِ محلول و تعادلِ حجم/ترکیبِ مایعات. · تولیدمثلِ (reproductive) مرد و زن برای تولیدِ نسل.
کاریوتایپ (Karyotype)

کاریوتایپ تصویری از کروموزوم‌های یک سلول است که بر اساسِ اندازه مرتب شده‌اند (ریشهٔ kary/o = هسته). در انسان ۴۶ کروموزوم در ۲۳ جفت چیده می‌شود. جفتِ بیست‌وسوم کروموزوم‌های جنسی‌اند: ترکیبِ XY نشانهٔ سلولِ مرد و XX نشانهٔ سلولِ زن است. کاریوتایپ در تشخیصِ ناهنجاری‌های کروموزومی (مثلِ سندرم‌ها) کاربرد دارد.

🔑 ریشه‌های دوگانهٔ «هسته»

هم nucle/o و هم kary/o به معنای «هسته» هستند؛ پس karyotype و nuclear هر دو به هسته اشاره دارند. این جفتِ یونانی/لاتین را در امتحان به‌خاطر بسپار.

۵
PART FIVE

زبانِ موقعیت: جهت، صفحه، حفره، ناحیه

برای توصیفِ موقعیتِ یک نقطه از بدن، همیشه فرض می‌شود فرد در وضعیتِ آناتومیک (anatomic position) است: ایستاده، رو به جلو، دست‌ها کنارِ بدن با کفِ دستِ رو به جلو، و پاها موازی. تمامِ اصطلاحاتِ جهت نسبت به همین وضعیتِ مرجع تعریف می‌شوند.

اصطلاحاتِ جهت (Directional terms)
اصطلاحمعنیاصطلاحمعنی
anterior (ventral)سمتِ جلو (شکم)posterior (dorsal)سمتِ پشت
medialبه‌سمتِ خطِ میانیlateralبه‌سمتِ کنار
proximalنزدیک به محلِ اتصالdistalدور از محلِ اتصال
superiorبالاترinferiorپایین‌تر
cranial (cephalad)به‌سمتِ سرcaudalبه‌سمتِ پایینِ ستونِ فقرات
superficial (external)نزدیکِ سطحِ بدنdeep (internal)نزدیکِ مرکزِ بدن
اصطلاحات جهت در وضعیت آناتومیک
شکل ۲ (Fig 2-11). اصطلاحاتِ جهت در وضعیتِ آناتومیک (superior/inferior, anterior/posterior, medial/lateral, proximal/distal).
💡 دامِ امتحانی

در انسان، dorsal معادلِ posterior (پشتی) و ventral معادلِ anterior (جلویی) است. این جفت‌ها را اشتباه نگیر.

صفحاتِ بدن (Planes)

صفحه، جهتی است که بدن در آن «بریده» می‌شود. سه صفحهٔ اصلی داریم:

صفحات تقسیم بدن
شکل ۳ (Fig 2-12). سه صفحهٔ تقسیمِ بدن: فرونتال/کرونال، ساژیتال، و عرضی/افقی.
حفره‌های بدن (Body cavities)

اندام‌های داخلی در دو حفرهٔ بزرگ جای دارند:

حفره‌های بدن، نمای جانبی
شکل ۴ (Fig 2-13). حفره‌های پشتی (dorsal) و شکمی (ventral) و زیربخش‌هایشان؛ دیافراگم سینه را از شکم جدا می‌کند.
نواحی و ربع‌های شکم

برای جهت‌یابی، شکم را با خطوطِ فرضی به ۹ ناحیه (سه میانی + شش کناری) یا ساده‌تر به ۴ ربع تقسیم می‌کنند:

۹ ناحیه — میانی۹ ناحیه — کناری (راست و چپ)۴ ربع
epigastric (بالای معده)hypochondriac (زیرِ دنده‌ها)RUQ (راست‌بالا)
umbilical (اطرافِ ناف)lumbar (کمری)LUQ (چپ‌بالا)
hypogastric (زیرِ معده)iliac (لگنی)RLQ / LLQ (پایین)
نه ناحیه شکم
شکل ۵ (Fig 2-14). نُه ناحیهٔ شکم؛ سه ناحیهٔ میانی در ستونِ وسط و شش ناحیهٔ کناری در دو طرف.
نواحیِ بدن (Body regions)

اصطلاحاتِ ناحیه‌ای برای نام‌گذاریِ بخش‌های سطحِ بدن به‌کار می‌روند؛ مهم‌ترین‌ها:

ناحیهمحلناحیهمحل
cephalicسرthoracicقفسهٔ سینه
cervicalگردنbrachialبازو
antebrachialساعدcarpalمچِ دست
femoralرانpatellarکشکک/زانو
glutealباسنpoplitealپشتِ زانو
۶
PART SIX

اجزای کلمه (ریشه‌ها و پسوندها)

این بخش ریشه‌ها و پسوندهای پرکاربردِ مربوط به سلول، بافت، فعالیتِ سلول و شیمیِ بدن را جمع می‌کند؛ با شناختِ این‌ها می‌توانی ده‌ها اصطلاحِ تازه را بدونِ حفظ بسازی و معنا کنی.

ریشه‌های سلول و بافت
ریشهمعنیمثال
cyt/o, -cyteسلولcytologist (سلول‌شناس)
nucle/o, kary/oهستهnuclear · karyotype
hist/o, histi/oبافتhistocompatibility
morph/oشکلpolymorphous (چندشکلی)
fibr/oفیبرfibrosis
aden/oغدهadenoma (تومورِ غده)
muc/o, myx/oموکوسmucorrhea · myxadenitis
somat/o, -someبدن/جسمِ کوچکchromosome
ریشه‌های فعالیتِ سلول
ریشهمعنیمثال
blast/o, -blastسلولِ نابالغ/سازندهhistioblast
genمنشأ/تشکیلkaryogenesis
phag/oخوردن/بلعیدنphagocyte (سلولِ بلعنده)
philجذب/تمایلbasophilic
plasتشکیل/رشدhyperplasia (پررشدی)
tropاثرکردن برchronotropic
troph/oتغذیه/رشدatrophy (تحلیل) · hypertrophy
پسوند/ریشه‌های شیمیِ بدن
جزءمعنیمثال
-aseآنزیمlipase · protease
-oseقندlactose · fructose
gluc/o, glyc/oگلوکز/قندglucogenesis · normoglycemia
sacchar/oقندpolysaccharide
lip/o, adip/o, steat/oچربیlipophilic · adiposuria · steatorrhea
prote/oپروتئینprotease
hydr/oآبhydration
💡 اصطلاحاتِ مکملِ مهم

anabolism (فازِ ساختِ مواد) در برابرِ catabolism (فازِ تجزیه برای انرژی) · cortex (ناحیهٔ بیرونیِ اندام) در برابرِ medulla (ناحیهٔ داخلی) · parietal (آسترِ دیوارهٔ حفره) در برابرِ visceral (پوشانندهٔ سطحِ اندام) · stem cell (سلولِ بنیادی که به انواعِ سلول تبدیل می‌شود).

REVIEW

مرور عمیق و جمع‌بندی دام‌ها

کلیدواژهٔ سوالپاسخچرا
ترتیبِ سطوحِ سازمانchemicals → cell → tissue → organ → system → organismاز ساده به پیچیده
ترکیبِ انرژیِ سلولATPمیتوکندری آن را می‌سازد
تعدادِ کروموزومِ سلولِ بدنی۴۶ (۲۳ جفت)جز سلول‌های جنسی
تقسیمِ سلول‌های جنسیمیوز (meiosis)کروموزوم را نصف می‌کند
بافتی که اندام‌ها را آستر می‌کندپوششی (epithelial)ساده=جذب، مطبق=محافظت
خون جزوِ کدام بافت استپیوندی (connective)همراهِ چربی، غضروف، استخوان
عضلهٔ قلبcardiac (غیرارادی)اسکلتی ارادی، صاف غیرارادی
معادلِ dorsal در انسانposterior (پشتی)ventral = anterior
صفحه‌ای که بدن را راست/چپ می‌کندsagittalاز خطِ میانی = midsagittal
جداکنندهٔ سینه از شکمدیافراگم (diaphragm)عضلهٔ تنفسی
ناحیهٔ بالای معدهepigastrichypogastric = زیرِ معده
ریشهٔ brachi/oبازو (arm)از سوالاتِ pretest فصل
✅ در یک نگاه

بدن از شیمیایی تا ارگانیسم ساخته می‌شود؛ سلول واحدِ پایه با اندامک‌های تخصصی است و میتوکندری ATP می‌سازد. هستهٔ هر سلولِ بدنی ۴۶ کروموزوم دارد (میتوز تعداد را حفظ، میوز نصف می‌کند). چهار بافتِ پایه = پوششی/پیوندی/عضلانی/عصبی. زبانِ موقعیت شاملِ اصطلاحاتِ جهت (anterior/posterior…)، سه صفحه (frontal/sagittal/transverse)، حفره‌های پشتی/شکمی، و ۹ ناحیه/۴ ربعِ شکم است. ریشه‌های کلیدی: cyt/o، hist/o، kary/o، my/o، neur/o.